Category: خاطرات

داستان چند همرزمی که منتظرشان هستیم

داستان چند همرزمی که منتظرشان هستیم

داستان چند همرزمی که منتظرشان هستیم

حاج احمد پس از آزادسازی خرمشهر و تثبیت مواضع رزمندگان اسلام در آن جا، اواخر خرداد ۱۳۶۱، طی مأموریتی همراه یک هیأت عالی رتبه سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران به سوریه و لبنان سفر می‌کند تا راه‌های کمک به مردم مظلوم و بی‌دفاع لبنان را از نزدیک بررسی کند.

احمد متوسلیان در سال ۱۳۳۲ در جنوب تهران به دنیا آمد. دوره ابتدایی تحصیلی را در دبستان اسلامی «مصطفوی» تمام کرد. ضمن تحصیل، در بازار به پدرش کمک می‌کرد. احمد از همان سال‌های نوجوانی، شوق و رغبت خاصی به شرکت در کلاس‌های مذهبی و قرآن از خود نشان می‌داد. در آن کلاس‌ها با مظالم و جنایت‌های رژیم شاه آشنا شد و از همان نوجوانی، وارد میدان مبارزه با عوامل رژیم ستمشاهی شد. او پس از پایان دوره ابتدایی، در هنرستان صنعتی شبانه به تحصیل ادامه داد و در سال ۱۳۵۱ مدرک دیپلم را دریافت کرد.

فعالیت‌های مبارزاتی

احمد که انسانی وارسته، مؤمن و تربیت یافته بود همواره با رژیم شاه در حال مبارزه بود. حتی وقتی به سربازی اعزام می‌شود، در ارتش به روشنگری سربازان و افشاگری مفاسد می‌پردازد.

پس از پایان خدمت سربازی، از سوی یک شرکت خصوصی برای انجام مأموریتی به «خرم‌آباد» می‌رود اما روز بروز در مبارزاتش علیه شاه جدی‌تر عمل می‌کند تا اینکه از سوی ساواک تحت تعقیب قرار می‌گیرد و در سال ۱۳۵۴، کمیته مشترک به اصطلاح «ضد خرابکاری ساواک» او را دستگیر و مورد شکنجه قرار می‌دهد. مدت پنج ماه در زندان «فلک الافلاک» خرم‌آباد در سلول انفرادی به سر می‌برد. این زندان‌ها و شکنجه‌ها، از احمد فردی مجرب و خودساخته بار می‌آورد و او را در راهی که انتخاب کرده بود، راسخ‌تر و پرصلابت‌تر می‌کند.

احمد پس از فلک‌الافلاک حدود ۹ ماه در بند عمومی زندانی می‌شود. با اوج گرفتن موج انقلاب اسلامی از زندان آزاد می‌شود اما آرام نمی‌گیرد و نقش رابط و هماهنگ کننده تظاهرات و راهپیمایی‌ها را در جنوب تهران به عهده می‌گیرد. بارها در مبارزه با رژیم ستمشاهی، تا پای شهادت پیش می‌رود و در روزهای پیروزی انقلاب اسلامی، به ویژه ۲۱ و ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ از خود درخشش و توانمندی خاصی بروز می‌دهد.

مبارزه با ضدانقلاب در کردستان

پس از شروع غائله کردستان در اسفندماه سال ۱۳۵۷ به همراه ۶۶ تن از همرزمانش داوطلبانه عازم بوکان شد و به دلیل ابتکار عمل هوشیارانه و فرماندهی قاطع خود توانست تمامی اشرار مسلح را متواری و منطقه را از لوث وجود ضدانقلابیون که در رأس آنها دمکرات‌ها قرار داشتند، پاکسازی کند. او پس از تثبیت مواضع نیروهای انقلاب در بوکان، به شهرهای سقز و بانه رفت. در ابتدای ورود به شهر بانه، به تلافی کمین ناجوانمردانه‌ای که ضدانقلابیون به نیروهای ستون ارتش زده بودند، طی یک عملیات دقیق «ضدکمین» خسارات سنگینی به آنان وارد آورد که در این نبرد ۴۰۰ اسیر و ۲۰۰ کشته از ضدانقلاب برجای ماند.

آزادی سنندج

پس از آن به همراه گروهی از رزمندگان از جمله معاون خود (شهید محمد توسلی) برای آزادسازی سنندج راهی این شهر شد. ستون تحت فرماندهی او از سمت راست شهر، حلقه محاصره ضدانقلاب را درهم شکست و به همراه سرداران رشیدی چون محمد بروجردی و اصغر وصالی سنندج را آزاد کرد و کمر تجزیه‌طلبان را شکست.

آزادسازی شهرمریوان

اوایل خرداد ۱۳۵۹ مأموریت آزادسازی شهر مریوان که در تصرف گروهک‌های محارب بود به وی محول شد. تسلط ضدانقلاب در مریوان به گونه‌ای بود که از پادگان این شهر می‌توانستند افرادی را که در سطح شهر تردد می‌کردند شمارش کنند. به همین دلیل به محض نشستن هلی‌کوپتر در محوطه باند فرود، حاج احمد و همراهانش زیر آتش همه جانبه دشمن قرار می‌گیرند.

حاج‌احمد پس از ورود به شهر و سازماندهی نیروها، با یورشی سهمگین و برق آسا، شهر مریوان و مناطق اطراف آن را از لوث وجود گروهک‌ها پاک کرد. از همان زمان بود که مسئولیت فرماندهی سپاه مریوان به عهده او گذاشته شد و بلافاصله به اتفاق شهدایی چون حاج عباس کریمی، سیدمحمدرضا دستواره، رضا چراغی، حسین قجه‌ای، حسن زمانی، محسن نورانی و علیرضا ناهیری به پاکسازی مواضع مزدوران استکبار اعم از کومله، دمکرات و رزکاری پرداخت.

ترس و وحشتی که از او بر دل سیاه ضدانقلابیون نشسته بود به حدی بود که به قول یکی از همرزمانش، هر وقت به ضدانقلابیون خبر می‌رسید که حاج احمد قصد حمله به آنها را دارد قوای ضدانقلاب فرار را بر قرار ترجیح می‌دادند.

دفاع مقدس

حاج احمد در سال ۱۳۶۰ پس از بازگشت از مراسم حج، مأموریت یافت تا رزم بی‌امان خود را در جبهه‌های جنوب ادامه دهد. او از طرف فرمانده کل سپاه مأمور شد با به کارگیری برادران سپاه مریوان و پاوه تیپ محمد رسول الله (ص) – که بعدها به لشکر تبدیل شد- را تشکیل دهد و فرماندهی تیپ مذکور را نیز خود به عهده گیرد. پس از مدتی زمینه اجرای عملیات بیت‌المقدس در دستور کار یگان‌های رزمی قرار گرفت. حاج احمد علاوه بر مسئولیت خطیر فرماندهی تیپ، در تمامی مأموریت‌های شناسایی شرکت داشت و با نفوذ به قلب مواضع دشمن از نزدیک راهکارهای مناسب عملیات را شناسایی می‌کرد.

در شب دهم اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۶۱ عملیات بیت‌المقدس آغاز شد. نقطه آغاز عملیات، منطقه دارخوین به سمت جاده اهواز- خرمشهربود. با عبور نیروها که از رود متلاطم کارون به سمت دژ «مارد» جهت‌دهی شده بود و با وجود حجم سنگین آتش کور و بی‌وقفه یگان‌های توپخانه ارتش بعث عراق، رزمندگان اسلام توانستند نیروهای دشمن را در این محورها زمین‌گیر کنند و تمامی تانک‌های آنها را از بین برده و یا مجبور به عقب‌نشینی کنند.

یکی از فرماندهان عملیاتی جنگ در مورد نقش حساس او در عملیات بیت‌المقدس می‌گوید: «اگر فرماندهی قاطع و عمل به موقع در بعد از ظهر روز اول عملیات بیت‌المقدس روی جاده اهواز-خرمشهر توسط حاج احمد نبود عملیات به مشکلات زیادی برخورد می‌کرد. او در همان جا اسلحه کلاشینکف خود را به دست گرفت و تا مرز شهادت ایستادگی کرد و رزمندگان نیز با تاسی به او مقاومت بسیاری از خود نشان دادند که در نهایت جاده اهواز- خرمشهر حفظ شد. او به رغم جراحت و زخمی که از ناحیه پا داشت حاضر به ترک میدان نبرد نشد و باصلابت و اقتدار تمام از دژهای مستحکم و میادین متعدد مین، نیروهایش را عبور داد و در نهایت ساعت ۱۱ صبح روز سوم خردادماه سال ۱۳۶۱ رزم آوران تیپ ۲۷ حضرت رسول (ص) با جلوداری سردار حاج‌احمد متوسلیان در کنار سایر یگان‌های سپاه به خاک مطهر خرمشهر قدم نهادند.

وی در عصر همان روز طی سخنان کوتاهی خطاب به دریادلان بسیجی در برابر مسجد جامع خرمشهر چنین گفت: «همه عزیزان ما که تا امروز در خونشان غوطه‌ور شده و به شهادت رسیده‌اند برای حفظ اسلام عزیز بوده است. هرچند داغ فراق‌شان جگر ما را سوزاند، اما خدا را شکر که بالاخره توانستیم امروز با آزادی خرمشهر قلب امام‌مان را شاد کنیم.»

در پی آزادسازی خرمشهر، حاج احمد در معیت سایر سرداران فاتح خرمشهر به محضر فرمانده کل قوا حضرت امام خمینی (قدس سره) این سرداران دلاور به ویژه حاج احمد را به گرمی مورد تفقد خاص خویش قرار دادند.

ویژگی‌های اخلاقی

آگاهی و شناخت بالای متوسلیان در مسائل سیاسی – اجتماعی از جمله خصوصیات بارز این سردار بود. در تدبیرو تصمیم‌گیری‌هایش دقت نظر داشت. ضمن قاطعیت در کار، بر دل‌ها فرماندهی می‌کرد و همواره در بطن مشکلات حضور داشت. به همین دلیل، در سخت‌ترین شرایط کسی او را تنها نمی‌گذاشت. به رغم برخورد قاطعانه در امر فرماندهی، در کارهای جمعی مانند ساختن سنگر، نظافت محیط، شستن ظروف و… با پرسنل تحت امر را همراهی می‌کرد. علاقه به مطالعه و بحث پیرامون اخبار و رویدادها، از خصوصیات دیگر او بود. در مواقع مقتضی در جمع صمیمی همرزمانش پیرامون مسائل اعتقادی بحث می‌کرد.

حاج‌احمد نسبت به شهدا و خانواده‌هایشان احترام خاصی قائل بود و در هر فرصتی به گلزار شهدا می‌رفت و برای رسیدگی به معضلات و حوائج خانواده‌های این عزیزان تلاش می‌کرد.

او در غم فراق همرزمانش می‌سوخت. نقل می‌کنند: «هنگامی که بر مزار شهید جهان آرا حاضر می‌شد، آن چنان از خود بی‌خود می‌شد که با ساعت‌ها بی‌وقفه اشک می‌ریخت و با روح بلند او نجوا می‌کرد.»

حضور در لبنان

حاج احمد پس از آزادسازی خرمشهر و تثبیت مواضع رزمندگان اسلام در آن جا، اواخر خرداد ۱۳۶۱، طی مأموریتی همراه یک هیأت عالی رتبه سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران به سوریه و لبنان سفر می‌کند تا راه‌های کمک به مردم مظلوم و بی‌دفاع لبنان را از نزدیک بررسی کند.

فراقی که ادامه دارد…

در چهاردهم تیرماه سال ۱۳۶۱، اتومبیل هیأت نمایندگی دیپلماتیک کشورمان حین ورود به شهر بیروت و در هنگام عبور از پست ایست و بازرسی، مزدوران حزب فالانژ اتومبیل را متوقف و چهار سرنشین خودرو مزبور به رغم مصونیت دیپلماتیک – توسط آدم ربایان دست نشانده رژیم تروریستی تل‌آویو گروگان گرفته شده و پس از شکنجه و بازجویی، به نظامیان اسرائیلی تحویل داده شدند که از سرنوشت آنان تاکنون اطلاعی در دست نیست. در حالی که همرزمان آن مهاجر الی‌الله، مشتاقانه چشم به راه هستند تا خبری از او و همرزمانش برسد.

روز گمنامی یک فرمانده

روز گمنامی یک فرمانده

روز گمنامی یک فرمانده

امروز چهارم تیرماه سالروز شهادت سرلشکر علی هاشمی فرمانده قرار گاه سری نصرت است. فرماندهی که نباید تا زمان زنده بودن صدام حرفی از او زده می‌شد.

علی هاشمی متولد سال ۱۳۴۰ در اهواز است.زندگی در جنگ مرحله نوینی از دوران پرتلاطم حضور حاج علی در دنیای خاکی بود اوج ایثار و رشادت او در شناسایی‌هایش نمایان بود، آنچنان که تمام طرح‌های عملیاتی‌اش را با تعداد اندکی نیرو با موفقیت به انجام می‌رساند. با گسترش محورهای عملیاتی، حاج علی «تیپ ۳۷ نور» را در محور حمیدیه تشکیل داد. و پس از عملیات الی‌بیت‌المقدس توانست سپاه بستان و هویزه را تشکیل دهد. ایجاد پاسگاه‌های مرزی و مسئولیت پدافندی کل منطقه از فعالیت‌های دیگر او بود.

وی پس از تشکیل قرارگاه سری «نصرت» و ارائه طرح کلی عملیات خیبر و بدر، مسؤولیت سپاه ششم امام جعفر صادق (ع) را عهده دار شد که حاصل آن سازماندهی ۱۳ یگان رزمی و پشتیبانی در استان خوزستان بود و شاید به همین دلیل او را سردار هور نامیدند. سرانجام قرارگاه نصرت در محاصره دشمن قرار گرفت و تعدادی از نیروهای اسلام به اسارت نیروهای بعثی درآمدند و علی هاشمی چهره محبوب و خندان عرصه‌های عشق و ایمان سرانجام به آسمان پیوست.

سردار غلامرضا گرجی‌زاده از جمله فرماندهانی است که در آخرین لحظات با شهید علی هاشمی بوده است او روایت می‌کند: علی هاشمی گمنام بود و این بارزترین خصوصیت این فرمانده است چرا که امروز مصادیق او در میان ما سخت پیدا می‌شود. این طبیعی است که کسی که گمنام است بسیاری از فضایلش نیز گمنام باقی خواهد ماند.

قرار شد تا زمانی که صدام زنده است حرفی از علی هاشمی نزنیم

این فرمانده دوران دفاع مقدس تأکید کرد: تا زمانی که صدام زنده بود یعنی سال ۱۳۸۲ همه فرماندهان اتفاق نظر داشتند که اسمی از علی هاشمی نباشد. ما در رابطه با او هیچ حرفی نزدیم و اگر هم قرار بود حرفی از او به میان بیاید معتقد بودیم که او به شهادت رسیده است چرا که علی هاشمی با توجه به ارزشی که برای صدام داشت در صورتی که زنده بود یک برگ برنده برای او به شمار می‌آمد. برای همین هنگامی هم که من اسیر شدم وقتی گفتند علی هاشمی اسیر شده استT به بازجوهای عراقی که من را شکنجه می‌کردند گفتم که خب بروید از او بپرسید که من چه کاره هستم. آن وقت متوجه می‌شوید که من بی‌گناهم. عراقی‌ها حتی در اردوگاه موصل عکسی از علی هاشمی را به اسرا نشان داده بودند اما هیچ اثری از علی هاشمی نبود. علی هاشمی در زمان جنگ هیچ‌گاه جلوی دوربین نرفت و مصاحبه‌ای انجام نداد و حتی در جلسات نیز به گونه‌ای صحبت نمی‌کرد که مطرح بشود. این از گمنامی‌های علی هاشمی است.

وی خاطرنشان کرد: علی هاشمی در ۱۷ سالگی وارد مبارزات انقلاب شد. ۱۹ سالگی فرمانده شد. در ۲۱ سالگی فرماندهی چند تیپ را بر عهده گرفت و در ۲۷ سالگی به شهادت رسید و در ۴۹ سالگی پیکرش پیدا شد. من ۴۹ سالگی علی را جشن تولد او قرار داده‌ام چرا که آن زمان بود که محسن رضایی برای اولین بار اعلام کرد علی هاشمی فرمانده قرارگاه فوق سری نصرت بود.

تا آخرین لحظه کنار علی هاشمی بودم

وی ادامه داد:من افتخار این را داشتم که تا آخرین لحظه در کنار علی هاشمی باشم. برای خیلی از افراد نحوه شهادت او ابهام دارد. برخی‌ها می‌گویند که او با خودروی جیپ به هلی‌کوپتر عراقی‌ها زده است و برخی هم می‌گویند که در «هور» بر اثر اصابت گلوله خمپاره در کنارش به شهادت رسیده است، اما آنچه که مهم است این است که او یک شهید است. من در خطرناک‌ترین لحظه‌ای که یک انسان می‌تواند آن را درک کند در کنار علی هاشمی در قرارگاه بودم. او بسیار آرام بود و مانند همیشه عادی و چهار زانو نشسته بود و من شرایط را برایش توضیح می‌دادم.

علی هاشمی چهره انسانی از جنگ ارائه کرد

سردار گرجی‌زاده با اشاره به چند ساعت پیش از شهادت علی هاشمی توضیح داد: چند تن از رزمندگان تیپ ۲۱ امام رضا (ع) دو اسیر عراقی را که از تکاوران گارد ریاست جمهوری صدام بودند به اسارت گرفته بودند. در قرارگاه یک آمبولانس وجود داشت. موضوع را به علی هاشمی گفتیم. علی تصمیم گرفت که حتما این دو اسیر که جراحت سطحی داشتند با آمبولانس به عقب بروند. این در حالی است که منطق نظامی می‌گوید نیروهای خودی باید از آن آمبولانس استفاده می‌کردند. این تکاوران گارد ریاست جمهوری آدم کشی و آدم‌سوزی‌های دوران جنگ تحمیلی را رقم زده بودند. اما با این حال که علی هاشمی به همه این جنایت‌های آن‌ها آگاه بود تأکید داشت که حتما آن‌ها به عقب بروند. این مطلب را گفتم که بدانید در دنیایی که پر از پلیدی و پلشتی است خیلی‌ها نظامیان را انسان‌های خشن می‌شناسند اما این گونه نبود. در جبهه و جنگ رزمندگان ایرانی مظهر انسانیت بودند. من به غیر از یک بار،دیگر هیچ وقت ندیدم رزمنده‌ای حتی به جنازه یا مرده عراقی اهانت کنند. در عملیات فتح‌المبین یک نوجوان اشتباهی انجام داد و با پایش به پای جنازه یک عراقی زد. همان لحظه رزمندگانی که در کنار این نوجوان بودند این موضوع را به او متذکر شدند. جنگ ما مظهر انسانیت بود.

چرا علی هاشمی عقب نیامد

 دو روز قبل از هلی‌برن دشمن در تیرماه سال ۱۳۶۷ در قرارگاه من با او جلسه‌ای داشتم. آن زمان حجم آتش دشمن زیاد بود و اجازه نمی‌داد که جلسه را ادامه بدهیم. هنگامی که می‌خواستم سوار خودرو شوم به او گفتم آقای هاشمی قرارگاه را عقب‌تر بیاورید چرا که احتمال دارد دشمن امواج بی‌سیم شما را ردیابی کرده باشد. او گفت باشد، اما عقب نیامد. هم زمان با این توصیه من که آن زمان جانشین آقا محسن در قرارگاه مرکزی خاتم بودم به سردار احمد غلام‌پور نیز که در قرارگاه کربلا بود این توصیه را کردم. آقای غلام‌پور یک جابجایی تاکتیکی انجام داد و عقب آمد.

علی هاشمی نمی‌خواست ضعف نشان بدهد چرا که معتقد بود این عقب آمدن بر روحیه دیگر یگان‌ها نیز تأثیر خواهد گذاشت و روحیه رزمندگان آن‌ها را تضعیف خواهد کرد. پس از این ماجرا عراقی‌ها هلی‌برن کردند و علی هاشمی در این جریان به شهادت رسید.

داستان ۵۴ ساعت شنا برای شناسایی

داستان ۵۴ ساعت شنا برای شناسایی

 داستان ۵۴ ساعت شنا برای شناسایی

با وضعیت جدید، نیروهای شناسایی موظف به استفاده از لباس غواصی شدند تا هنگام اجرای آتش دشمن، با استفاده از نی، زیرآب بروند و مأموریت خود را ادامه بدهند. در هر حال شناسایی‌ها پیگیرانه ادامه یافت تا جایی که برخی مأموریت‌های شناسایی، هشت شبانه‌روز به طول انجامید.

عمده‌ترین هدف عملیات بدر، قطع جاده استراتژیک بصره- العماره بود که با ناکامی در این عملیات، هور و جاده، همچنان اهمیت استراتژیک خود را در جنگ حفظ کرده بودند.

رسیدن به این اهداف که نیاز به زمان، آمادگی امکانات و ایجاد زمینه‌ای مطلوب برای انجام دادن عملیات مجدد داشت، در اوضاع آن زمان مقدور نبود. لذا به‌عنوان اولین حرکت، حضور بیش‌تر در هور و هرچه نزدیک شدن به جاده بصره – العماره در دستور کار قرار گرفت.

مؤثرترین اقدام و بهترین محور برای نزدیک‌تر شدن به مقصود، تصرف پاسگاه‌های ابوذکر و ابولیله دانسته شد که جاپای مناسبی جهت ادامه عملیات و نیز سکوی آتش جهت مسدود کردن جاده باشد. مضافاً این‌که خط پدافندی ترابه می‌بایست ترمیم می‌شد که اجرای عملیاتی در این منطقه می‌توانست علاوه بر نزدیک ساختن خط پدافندی به دجله و اجرای آتش روی جاده، خطی مستحکم و منظم و به‌هم‌پیوسته به وجود آورد.

مأموریت اجرای این تدابیر به لشکر ۲۵ کربلا سپرده شد که پس از عملیات بدر همچنان در منطقه باقی‌مانده بود.پس از ابلاغ مأموریت به این لشکر، کار شناسایی بی‌درنگ شروع شد و بی‌وقفه ادامه یافت. گروه های شناسایی به‌طور مرتب و موفق به شناسایی می‌رفتند تا این‌که اقدام جدیدی از دشمن، این برنامه را دچار اختلال کرد؛ بدین ترتیب که از ساعت ۲۱ به فاصله تقریبی ساعتی یک‌ بار، سلاح‌های سبک و نیمه سنگین دشمن به‌طور غیرمنتظره‌ای، به اجرای آتش بدون هدف می‌پرداختند.

با وضعیت جدید، نیروهای شناسایی موظف به استفاده از لباس غواصی شدند تا هنگام اجرای آتش دشمن، با استفاده از نی، زیرآب بروند و مأموریت خود را ادامه بدهند. در هر حال شناسایی‌ها پیگیرانه ادامه یافت تا جایی که برخی مأموریت‌های شناسایی، هشت شبانه‌روز به طول انجامید. راوی مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس در گزارش خود در خصوص شناسایی ها آورده است:

در یکی از شب‌ها سه غواص با یک بلم به شناسایی رفتند. یک نفر در نقطه‌ای دور از آتش دشمن، در لابلای نی‌زار، در بلم به انتظار ایستاد و دو غواص دیگر در آب به‌طرف پاسگاه ابوذکر حرکت کردند. آن‌ها پس از عبور از سه ردیف سیم‌خاردار، با مانع سیم‌خاردار حلقوی مواجه شدند. در فاصله کم‌تر از صدمتری دشمن، ناگهان تیراندازی کور دشمن به اطراف و روی مرداب شروع شد.

برادران به زیرآب رفتند اما پس از مدتی با تداوم رگبار دشمن، یکی از برادران غواص هدف گلوله قرار گرفت و شهید شد و پیکر وی به سیم‌خاردار حلقوی گیر کرد. تلاش برادر دیگر برای عقب بردن وی به‌جایی نرسید، لذا او را لابلای نی‌زار مخفی کرد و با دست خود آب‌های خون آلود را پخش کرد و به بلم نزد برادر سوم بازگشت که به‌اتفاق به عقب برگشتند.

فردای آن روز با امکانات بیش‌تر از قبیل سیم‌چین و طناب و غیره با یک نفر دیگر به آن محل رفتند. خوشبختانه دشمن در طول ۱۴ ساعت متوجه آن برادر شهید نشده بود و برادران توانستند، همرزم شهید خود را به عقب منتقل نمایند.

۵۴ ساعت شنا برای شناسایی

یکی از غواص‌ها در یک شناسایی جهت نزدیک‌تر شدن به دشمن از بلم جدا شد. وی برای انجام دادن این مأموریت و سپس بازگشت به لشکر، ۵۴ ساعت شنا کرد. این برادر که کاملاً از پای درآمده بود، فوراً تحت مداوا قرار گرفت.

مرتضی قربانی؛ فرمانده لشکر ۲۵ کربلا، در خصوص نتایج نهایی اقدامات یادشده، گفته است:

«به‌تمامی آبراهه‌های کوچک و بزرگ دسترسی پیدا کردیم. در اکثر این شناسایی‌ها تا فاصله ۵ متری و ۱۰ متری و حتی تا فاصله یک متری دشمن می‌رفتند و برمی‌گشتند و هیچ‌کدام از شناسایی‌ها لو نرفت و ما کاملاً راضی بودیم.»

قرار بود عملیات شب جمعه ۱۳۶۴/۳/۲۴ انجام شود و نیروهای خودی با این عملیات به استقبال روز قدس بروند، اما به دلایلی ازجمله آماده نشدن امکانات دریایی لازم، عملیات یک روز به تأخیر افتاد.

شرح مختصر عملیات

در چارچوب عملیات قدس ۱، سحرگاه ۲۵ خرداد ۱۳۶۴، مواضع ارتش عراق در منطقه‌ای شامل البیضه و ترابه به‌طرف جاده بصره-بغداد و نیز الکساره و روستاهای اطراف آن، هدف آتش قبضه‌های ۱۰۶ میلی‌متری و مینی کاتیوشای خودی قرار گرفت.

همچنین با روشن شدن هوا، از هر محور، دو تا سه قایق جهت پاک‌سازی بقایای دشمن به منطقه اعزام شدند. به‌این‌ترتیب بسیاری از نیروهای عراقی به اسارت درآمدند و نفراتی از آن‌ها که مقاومت می‌کردند، کشته شدند.

در این روز دشمن به‌وسیله قایق‌های مجهز به تیربار دوشکا و قبضه ۱۰۶ میلی‌متری با پشتیبانی هوایی، دو پاتک انجام داد که با مقاومت نیروهای خودی و آتش چشمگیر توپ‌های ۱۰۶ میلی‌متری آنان مواجه شد و دشمن با تحمل تلفات، ناچار عقب نشست.

در دومین روز عملیات قدس ۱، دشمن نیز تا ظهر دو پاتک در محور آب راه مشروع انجام داد که با مقابله به‌موقع نیروهای خودی دفع شد.

به‌این‌ترتیب با تثبیت پیروزی و پایان موفقیت‌آمیز عملیات، منطقه‌ای به وسعت ۱۸۰ تا ۲۰۰ کیلومتر از تصرف دشمن خارج شد و نیروهای خودی از شمال به جنوب در پنج کیلومتری الحسان، چهار کیلومتری دجله و الزجیه، شش کیلومتری اتوبان بغداد – بصره و در جنوبی‌ترین قسمت در دو کیلومتری البیضه استقرار یافتند.

در این حال روحیه نیروهای خودی بسیار شاداب و استوار بود؛ چندان‌که همچنان درخواست تداوم عملیات می‌کردند.

منبع:

جمعی از نویسندگان، روزشمار جنگ ایران و عراق: کتاب سی و هفتم: توسعه روابط باقدرت های آسیایی، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، چاپ سوم: ۱۳۹۰، صفحات ۱۲۶، ۱۲۷، ۱۲۹، ۱۴۱.

یک روایت از نفوذ در جنگ

یک روایت از نفوذ در جنگ

یک روایت از نفوذ در جنگ

«سرلشکر میسر رشید الطرفه العبیدی» در سال ۱۹۷۵میلادی مدرک کارشناسی علوم نظامی­اش را از دانشکده نظامی بغداد اخذ کرد. همچنین دیپلم روان­شناسی، کاردانی زبان فارسی و کارشناسی رشته تاریخ و تمدن از دانشکده بغداد را نیز در کارنامه علمی­اتی‌اش  به چشم می‌خورد. ژنرال طرفه پس از پیوستن به ارتش عراق، در رسته اطلاعات و تدریس اطلاعات نظامی مشغول کار شد.

او در دوران جنگ ایران و عراق از سال ۱۹۸۰تا ۱۹۸۷میلادی در اداره اطلاعات فرماندهی کل در بخش ایران کار می­‌کرد و در دهه ۱۹۹۰میلادی نیز جانشینی بخش ایران در اداره کل اطلاعات نظامی را بر عهده داشت. بین سال­‌های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۰میلادی ژنرال طرفه وابسته نظامی غیررسمی سفارت عراق در تهران بود و در هنگام تجاوز آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳میلادی هم مدیریت سامانه اطلاعاتی بخش جنوبی را برعهده داشت.

این فرمانده عراقی در کتاب «فرماندهان صدام»   در مورد توسعه واحدهای شناسایی در عمق، چگونگی سازماندهی شدن نیروها، محتوای دوره­‌های آموزشی آنها توضیح می‌دهد: در سال ۱۹۸۵میلادی (۱۳۶۴ خورشیدی) دو واحد نظامی به نام های «واحد عملیات ویژه ۸۸۸» و «واحد شناسایی در عمق ۹۹۹» ایجاد کردیم، اما در اوایل سال ۱۹۸۶م این دو واحد را در هم ادغام و وظایف هر دو واحد پیشین را به واحد جدید منتقل کردیم. دوره شناسایی در عمق را افسران ارتش مصر به ما آموزش دادند؛ زیرا مصری­ها در جنگ با رژیم صهیونستی تجربه مشابهی در این زمینه داشتند.

افسران نخبه نیروهای ویژه به این واحدها منتقل می­‌شدند و دوره­‌های آموزشی مختلفی طی می­‌کردند؛ دوره‌­های  پرش‌باچتر، غواصی، خراب­کاری، مین رویی، پل‌سازی و فراگیری زبان­‌های خارجی ازجمله زبان فارسی. این دوره‌ها در سطح بالایی برگزار می‌­شد و نیروها برای گذراندن آنها به قابلیت‌­های سطح بالایی نیاز داشتند.

آنها را مجبور می کردیم۱۰۰ کیلومتر در هفته پیاده روی کنند و خاک، مار و عقرب بخورند. یعنی هرکاری می­‌کردیم تا این نیروها خشن‌تر و سرسخت‌تر شوند. حدود ۴۰۰ سرباز در این واحدها به کار گرفته شدند. عملیات‌هایی در پشت خطوط مقدم جبهه ایرانیان انجام می‌­دادیم تا اطلاعاتی در مورد واحدهای نظامی، جنگ افزارها و ماهیت نیروهایشان جمع‌آوری کنیم. نیروهای ما همچنین از طریق استان میسان انفجارهایی در مناطق نفت­خیز دهلران انجام دادند.

ما توانایی مناسبی در کسب اطلاعات داشتیم و نیازی نداشتیم با اعزام نیروهایمان به تهران، جانشان را به خطر بیندازیم. افزون بر این، در آن زمان ۱۰ هزار تن از نیروهای مجاهدین (منافقین) را در تهران داشتیم که از مخالفین حکومت این کشور بودند و با اعضای خانواده و خویشاوندانشان در اروپا و کشورهای خلیج‌فارس تماس تلفنی داشتند. از طرفی تردد ایرانیان هم به این کشورها آزاد بود.

برای نمونه، در سپتامبر ۱۹۸۶میلادی به همراه ژنرال وفیق سامرایی برای جذب یکی از فرماندهان ارشد نیروی هوایی ایران که با خانواده­اش برای گذران تعطیلات به ترکیه رفته بود، به آنکارا رفتیم و از طریق وابسته نظامی عراق در ترکیه با او­ ارتباط برقرار کردیم. سپس با دادن پول و گرفتن مقداری عکس و نوار، او را در مورد اطلاعاتی که در آینده از نیروی هوایی ایران نیاز داشتیم توجیه کردیم. این تنها یک نمونه از این واقعیت بود که مشکل زیادی برای کسب اطلاعات در این زمینه نداشتیم و بنابراین لازم نبود خطر اعزام افسران ورزیده ­مان به تهران را بپذیریم.

همچنین وابستگان نظامی ما در افغانستان و پاکستان از طریق تماس با گروه‌­های مخالف بلوچ، قاچاقچیان مواد مخدر، گروه­های مافیا و گروه‌­های دیگری  از این‌ دست اقدام به جمع‌­آوری اطلاعات می‌کردند. پس از سال ۱۹۸۵م هم برخی از کردها، فارس‌­ها و اعراب اهواز با ما همکاری می­‌کردند.

از طرف دیگر ایران برای اجرای عملیات بمب‌گذاری تروریستی کوچک در بغداد از نیروهای حکیم و حزب الدعوه استفاده می‌کرد، اما این عملیات زیاد مؤثر نبودند.  ایرانیان در این زمینه گاهی هم از پناهندگان عراقی استفاده می­‌کردند. البته این مسئله برای ما هم اتفاق می‌افتاد و ایرانیانی هم بودند که به ما پناهنده می‌شدند. این فرایند متقابلی بود. به هر حال، عملیات نفوذ ایرانیان گسترده نبود.

گذری بر تجارب دفاع مقدس در مناطق غرب و کردستان

گذری بر تجارب دفاع مقدس در مناطق غرب و کردستان

در دوران دفاع مقدس در کردستان، عموماً جنگ با زندگی مردم بومی عجین شده بود و آن‌ها نه‌تنها صحنه را ترک نکردند که خود یاور و حامی رزمندگان شدند. مردم برای دفاع از سرزمین خود وارد عمل شدند و رزمندگان اسلام نیز در خدمت مردم قرار گرفتند.

به گزارش ایثار خبر به نقل از تارنمای مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، با مرور حوادث دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به‌خوبی می‌توان نتیجه گرفت که استکبار جهانی، توطئه‌های زیادی را علیه نظام نوپای اسلامی از همان آغاز، یکی پس از دیگری اجرا کرده است. بر همین مبنا، بسیج مردمی برای دفاع از ظرفیت‌های مردمی و به‌منظور حفاظت از شجره طیبه انقلاب اسلامی شکل گرفت.

این مجموعه محصول تفکر، حمایت و توجه ویژه امام (ره) بود و ایشان واژه “بسیج” را وارد لغت‌نامه انقلاب کرد. شاید در ابتدا دلیل سپردن حفاظت و حراست از دستاوردهای انقلاب به دست مردم، به‌خوبی روشن نبود، اما با حوادث و غائله‌هایی که در برخی از نقاط کشور اتفاق افتاد و به‌ویژه کمی پس از شروع جنگ تحمیلی توسط صدام و حزب بعث علیه کشور، مشخص شد که مردمی کردن دفاع از کشور، نشان‌دهنده توجه خاص و هوشمندی امام امت در صحنه سیاسی بوده است.

از جمله مناطقی که پیش از شروع دفاع مقدس و همزمان با آن همواره ناآرام بود و بخشی از نیروهای مسلح را درگیر کرده بود، مناطق شمال غرب و کردستان است که با بررسی حوادث و فعل‌وانفعالات آن دوره می‌توان به تجارب مهمی دست‌یافت که هرکدام می‌تواند برای امروز و آینده آموزنده باشد.

در این نوشتار کوتاه به برخی از حوادث یادشده و تجارب حاصل از جنگ کردستان، فهرست‌وار اشاره می‌شود.

ضرورت تبیین تاریخ دفاع مقدس در منطقه شمال غرب و کردستان

تبیین تاریخ منطقه شمال غرب و کردستان و بررسی اهداف گروه‌ها و دسته‌جات سیاسی و قومی در این منطقه می‌تواند به راهبرد منطقی توسعه پدافند داخلی در ایجاد هم‌بستگی و یکپارچگی در سطح کشور کمک شایانی کند.

به‌جرئت می‌توان گفت که امروز بیش از هر زمان دیگری، مناطق کردنشین با نظام و حاکمیت، هماهنگ، همگام و همراه‌اند که این پدیده مبارک اتفاق نیفتاد مگر در سایه تلاش‌ها، مجاهدت‌ها و همدلی‌هایی که رزمندگان اسلام در طول ۸ سال دفاع مقدس عملاً و به‌طور میدانی با مردم مسلمان کرد به وجود آوردند و در عمل مردم را از خود و خود را از مردم دانستند.

بر همین اساس، رزمندگان اسلام با حضور در میان مردم و زندگی برادرانه با آنان، نمایش ماندگاری از اقتدار، توأم با مهربانی از خود برجای گذاشتند. آن‌ها در ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و آموزشی، بسیج مردمی، بهداشتی و درمانی و امداد و نجات، با مردم منطقه همکاری نزدیک داشتند و برای دفاع از نظام، تمامیت ارضی و یکپارچگی کشور، با استفاده از ظرفیت‌های مردمی، پشتوانه‌ای عظیم در مناطق کردنشین ایجاد کردند.

بر همین اساس و در طول سال‌ها حضور رزمندگان در جبهه‌های غرب و شمال غرب و برای اجرای هر عملیات رزمی و غیر رزمی، مردم در کنار رزمندگان و همدوش و همراه آنان در صحنه‌ها حاضر بودند.

در دوران دفاع مقدس در کردستان، عموماً جنگ با زندگی مردم بومی عجین شده بود و آن‌ها نه تنها صحنه را ترک نکردند که خود یاور و حامی رزمندگان شدند. مردم برای دفاع از سرزمین خود وارد عمل شدند و رزمندگان اسلام نیز در خدمت مردم قرار گرفتند.

نیروهای مردمی تحت عنوان “پیشمرگان مسلمان کرد “، این ویژگی مهم را داشتند.

ضرورت بررسی نقش پیشمرگان مسلمان کرد در دوران دفاع مقدس

نقش پیشمرگان مسلمان کرد در طول سال‌های دفاع مقدس و حوادث قبل از آن در گسترش توان رزمی سپاه در جبهه کردستان، غرب و شمال غرب، ماندگار و محوری بوده است و ضرورت دارد با پژوهش‌هایی مستقل به‌عنوان یک تجربه بسیار موفق و تاریخی مورد توجه اصحاب قلم و پژوهشگران کشور قرار گیرد.

در زمینه بکار گیری مردم در دفاع از مناطق کردنشین، سپاه پاسداران با استفاده از نبوغ، رفتارها و تجارب فرماندهانی مانند شهید محمد بروجردی، مردم را سازماندهی کرد تا خودشان امنیت را برقرار و حفظ کنند و آن را تداوم بخشند.

بنابراین جذب، سازماندهی و به‌کارگیری مردم مسلمان کرد در قالب ساختاری مشخص با عنوان پیشمرگان مسلمان کرد، از ابتکارات و خلاقیت‌های راهبردی در دفاع از مناطق کردنشین است که ظرفیت پژوهش در مورد تجارب آن انکارناپذیر است.

توسعه و گسترش سازمان و ساختار رزمندگان اسلام در سایه توجه به آموزه‌های دینی

توجه به عملکرد و روند توسعه و گسترش سازمان و ساختار رزمندگان اسلام در مناطق کردنشین در دوران دفاع مقدس، از جمله مباحثی است که زمینه و بستر لازم را برای به‌کارگیری تجارب به‌دست‌آمده در صحنه‌های مشابه امروزی کاملاً مشخص کرده است.

تعقیب ضدانقلاب از سوی پیشمرگان، تشکیل یگان‌هایی همچون گردان‌های جندالله، ثارالله (ع)، حزب‌الله، نبی اکرم (ص)، حضرت رسول (ص) و … ازجمله اقدامات زیرساختی در موضوع ساختار و سازمان بوده است که رفته‌رفته سبب شد یگان‌های رزمی دیگری در سطح تیپ و لشکر در محدوده جبهه‌های کردستان تشکیل و در مبارزه با رژیم بعثی صدام و ضدانقلاب تجزیه‌طلب، به کار گرفته شوند.

این مهم در سایه توجه به آموزه‌های دینی و تأسی به اخلاق عظیم و انسان‌ساز پیامبر اسلام (ص) به وجود آمد؛ آنجا که فرماندهان سپاه پاسداران از پیشمرگان مسلمان به‌عنوان انصار و از نیروهای اعزامی به‌عنوان مهاجرین یاد کردند و با تقویت حس برادری، بذر صفا و صمیمیت را کاشتند و ثمره‌اش نه‌تنها در دوران پرحادثه مناطق کردنشین، که برای همیشه ماندگار شد.

فرهنگ‌سازی و توجه به فرهنگ اصیل اسلامی، از موضوعات مهم توسعه ساختاری در جبهه‌های شمال‌غرب و کردستان به شمار می‌رود.

نگاه امام خمینی (ره) به گسترش وحدت عملی، راهبردی مهم در مناطق کردنشین

نگاه امام چه قبل از پیروزی و چه بعد از پیروزی انقلاب به کردستان، نگاهی وحدت‌بخش و انسجام آفرین است. ایشان در فرازی از سخنان خود در دوران مبارزه علیه رژیم پهلوی، خطاب به مردم این خطه می‌فرمایند:

«سلام بر برادران اسلامی کردستان که با قیام دلاورانه به نهضت اسلامی و سایر برادران پیوسته و با شهامت و شجاعت در مقابل طاغوت ایستاده‌اند؛ مجال را بر دشمن اسلام و کشور تنگ کرده‌اند. امروز ما مکلفیم، مکلف هستیم که در هر لباسی و هر شغلی هستیم، از اختلاف کلمه احتراز و به وحدت اسلامی که پیوسته مورد سفارش کتاب و سنت است، گرایش نموده و کلمه حق را علیا و کلمه باطل را سفلا قرار بدهیم.»

رزمندگان اسلام و به‌ویژه فرماندهان سپاه پاسداران نیز با تأسی به منش و روش امام امت، موضوع وحدت را به عنوان محوری ترین موضوع موردتوجه قرار دادند و همواره تلاش کردند در سایه وحدت، گام‌های اساسی در حفظ و ایجاد امنیت پایدار در کردستان و شمال غرب بردارند.

تشکیل گردان‌های جندالله در شهرستان‌های کردنشین و به‌کارگیری ترکیبی از نیروهای ارتش، سپاه، بسیج، پیشمرگان مسلمان کرد و نیروهای انتظامی آن زمان، بر پایه همین تفکر وحدت‌آفرین امام امت محقق شد.

منبع:

فصلنامه تخصصی نگین ایران، شماره ۶۰، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، بهار ۱۳۹۷، صفحات ۵، ۶، ۷، ۸.

مأموریت مهم قرارگاه قدس برای فریب دشمن

مأموریت مهم قرارگاه قدس برای فریب دشمن

مأموریت مهم قرارگاه قدس برای فریب دشمن

قرارگاه نصر با مقاومت بسیار شدید دشمن مواجه شد. عراقی‌ها که با تیپ ۸ مکانیزه و تیپ ۶ زرهی از لشکر ۳ زرهی در مقابل قرارگاه نصر بودند، به‌شدت مقاومت کردند و ما در طرف قرارگاه نصر با مشکل مواجه بودیم.

به گزارش ایسنا، عملیات بیت‌المقدس در روز دهم اردیبهشت‌ماه در غرب رودخانه کارون و خرمشهر و با رمز عملیات یا علی بن ابی‌طالب با هدف آزادسازی شهرهای خرمشهر، هویزه و جاده اهواز – خرمشهر؛ خارج کردن شهرهای اهواز، حمیدیه و سوسنگرد و نیز جاده اهواز ـ آبادان از برد توپخانه دشمن و همچنین تأمین مرز بین‌المللی به‌صورت مشترک توسط نیروهای سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی ایران انجام شد.

طی این عملیات ۵۰۳۸ کیلومتر از اراضی اشغالی ازجمله شهرهای خرمشهر و هویزه و نیز پادگان حمید و جاده اهواز خرمشهر آزاد شدند.

بهره‌گیری از انگیزه‌های ریشه‌دار دینی و میهنی برای آزادسازی خرمشهر، طراحی مناسب و برنامه‌ریزی ‌شده، انسجام ارتش و سپاه، سرعت عمل، راهکار عبور از رودخانه، گستردگی منطقه نبرد، تأثیرات منطقه‌ای و بازتاب جهانی، عواملی هستند که زوایای گوناگون نبرد بیت‌المقدس را نسبت به سایر نبردهای دوران ۸ سال جنگ تحمیلی متمایز می‌کنند.

مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، مصمم است با تکیه‌بر آثار و اسناد موجود در این مرکز، هم‌زمان با سالروز آغاز این عملیات غرورآفرین، جلوه‌های شکوه مقاومت و پایداری این حماسه عظیم را به روایت فرماندهان حاضر در عملیات منتشر کند.

روایت سردار سرلشکر رحیم صفوی

شب اول  و مرحله اول عملیات بیت‌المقدس

سردار سرلشکر سید رحیم (یحیی) صفوی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در جلد اول از کتاب تاریخ شفاهی خود با عنوان «از سنندج تا خرمشهر» در باره عملیات بیت‌المقدس می‌گوید: در قرارگاه  مرکزی کربلا، عملیات ساعت ۳۰دقیقه بامداد ۱۰ اردیبهشت سال ۶۱ با آیاتی از سوره فتح و با رمز عملیات بسم‌الله الرحمن الرحیم؛ بسم‌الله القاصم الجبارین؛ یا علی بن ابی‌طالب، آغاز شد. چون در ماه رجب و در آستانه ولادت حضرت امیر المومنین علی(ع) بود.

از شخصیت‌های روحانی، آیت‌الله شهید صدوقی؛ نماینده حضرت امام و امام‌جمعه یزد ،با آن محاسن سفید و قد برافراشته و چهره خندان و حضرت آیت‌الله مشکینی؛ رئیس مجلس خبرگان حضور داشتند و واقعاً فضای قرارگاه را معنوی کرده بودند و آیاتی که خوانده شد نیز تأثیر داشت.

مأموریت مهم قرارگاه قدس

قرارگاه قدس باید نیروها را از رودخانه کرخه عبور می‌داد. نیروهای این قرارگاه در روز اول به دلیل موانع، میدان‌های مین، سیم‌خاردارهای بسیار پیچیده و همچنین خاکریزهای متعددی که دشمن ایجاد کرده بود، فقط توانستند تا خط اول و خاک‌ریز اول دشمن جلو بروند.

به‌طور دقیق، تیپ ۴۱ ثارالله به فرماندهی قاسم سلیمانی، تیپ ۲۱ امام رضا (ع) و تیپ ۵۸ ذوالفقار توانستند تا خاکریز اول را تصرف کنند. تیپ ۳۷ نور را دشمن با پاتک به پشت رودخانه کرخه برگرداند.

مهم‌ترین مأموریتی که قرارگاه قدس در روز اول انجام داد این بود که لشکر ۵ مکانیزه و لشکر ۶ زرهی عراق را در این منطقه درگیر نگه داشت و با استفاده از درگیر ماندن این دو لشکر، ما توانستیم دشمن را فریب بدهیم و قرارگاه‌های فتح و نصر توانستند تا جاده اهواز – خرمشهر پیشروی کنند.

دشمن این تاکتیک را نفهمید و متوجه نشد که قرارگاه قدس مأموریت فرعی دارد و تلاش اصلی بر عهده قرارگاه‌های فتح و نصر است و در حال اجرا است. لذا ما به هدف خودمان رسیدیم. هدف ما چه بود؟ این بود که قرارگاه فتح کیلومتر ۷۰ تا ۹۰ جاده اهواز –خرمشهر را تصرف کند؛ یعنی تیپ ۱۴ امام حسین (ع) که با تیپ ۱ لشکر ۹۲، فتح ۱ را تشکیل می‌دادند، باید از رودخانه کارون عبور می‌کردند و با حدود ۲۰ تا ۲۵ کیلومتر پیشروی، به جاده اهواز – خرمشهر می‌رسیدند و پشت خاک‌ریز ۲ متری که عراقی‌ها در شرق جاده کشیده بودند، مستقر می‌شدند.

من خودم صبح روز عملیات، پشت این خاکریز رفتم و از نزدیک صحنه را مشاهده کردم. این خاکریز برای حفظ مواضع تصرف‌شده اهمیت زیادی داشت.

فتح ۲ شامل تیپ ۲ لشکر ۹۲ زرهی ارتش در احتیاط بود. فتح ۳ شامل تیپ ۸ نجف اشرف و تیپ ۳ لشکر ۹۲ زرهی بود. تیپ ۸ نجف اشرف در قسمت جنوب قرارگاه فتح عمل کرد و می‌بایست با تیپ ۷ ولی‌عصر (عج) که از قرارگاه نصر بود، روی جاده اهواز – خرمشهر، الحاق می‌کرد. کنار جاده هم با تیپ ۱۴ امام حسین (ع).

تیپ ۲۵ کربلا که با تیپ ۵۵ هوابرد شیراز و تیپ ۳۷ زرهی ارتش، فتح ۴ را تشکیل می‌دادند، می‌بایست در شمال این آب‌گرفتگی، دست می‌دادند. این آب‌گرفتگی مشکلاتی برای ما درست کرد.

تیپ ۸ نجف باید به شمال این منطقه می‌آمد و کیلومتر ۷۰ تا ایستگاه ۹۰ را تصرف می‌کرد. دقیق‌تر بخواهم بیان کنم، ساعت ۹:۳۵ صبح، قرارگاه فتح تقریباً توانست به اهدافش برسد… فقط یک مقدار مشکل رخنه بین تیپ ۸ نجف و تیپ ۱۴ امام حسین (ع) بود و یک‌فاصله‌ای هم بین تیپ ۸ نجف و تیپ ۷ ولی‌عصر و جود داشت. می‌توانم بگویم قرارگاه فتح، روز اول هدف‌های خودش را تصرف کرد.

مقاومت شدید دشمن در برابر قرارگاه نصر

قرارگاه نصر هم خوب عمل کرد. در این قرارگاه برادر عزیزمان حسن باقری از سپاه و جناب سرهنگ حسنی سعدی فرمانده لشکر ۲۱ حمزه، فرماندهی را بر عهده داشتند.

قرارگاه نصر با مقاومت بسیار شدید دشمن مواجه شد. عراقی‌ها که با تیپ ۸ مکانیزه و تیپ ۶ زرهی از لشکر ۳ زرهی در مقابل قرارگاه نصر بودند، به‌شدت مقاومت کردند و ما در طرف قرارگاه نصر با مشکل مواجه بودیم.

دیگر از ساعت ۹ صبح، پاتک عراقی‌ها شروع شد. شدیدترین پاتک‌ها در این منطقه بر ضد قرارگاه نصر بود. دشمن فشار اصلی را به این منطقه آورد و اولین یگانی که به قرارگاه نصر پاتک کرد، تیپ گارد جمهوری عراق بود که تانک‌های تی ۷۲ داشت.

برادر بزرگوارمان احمد متوسلیان، فرمانده تیپ ۲۷، اعلام می‌کرد که اگر عراقی‌ها به جاده برسند و ما را از پشت خاکریز این منطقه عقب بزنند، دیگر تا رودخانه کارون هیچ مانع یا خاکریز-ی وجود ندارد که بتوان پشت آن دفاع کرد.

اوضاع به صورتی شد که من از قرارگاه مرکزی کربلا به کمک آن‌ها رفتم..

منبع:

اردستانی، حسین، از سنندج تا خرمشهر: تاریخ شفاهی دفاع مقدس: روایت سید یحیی (رحیم) صفوی، جلد اول، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، چاپ دوم، ۱۳۹۹، صفحات ۵۲۲، ۵۳۲، ۵۳۳، ۵۳۴، ۵۳۵.

شب‌های قدر اسارت

شب‌های قدر اسارت

یک شب مراسم سرگیری قرآن‌کریم و احیای شب قدر در آسایشگاه برگزار شد و در این مراسم روضه‌خوانی برپا شد. برای اینکه عراقی‌ها از برگزاری مراسم مطلع نشوند، یکی از اسرا در درب آسایشگاه نگهبانی می‌داد ولی این نگهبان با شنیدن روضه حالش منقلب شده، به شدت گریه می‌کند و وظیفه‌اش را از یاد می‌برد.

به گزارش ایثارخبر، فرج‌الله فصیحی‌رامندی از رزمندگان دوران دفاع مقدس است که نخستین بار بهار سال ۱۳۵۹ با عنوان رزمنده به جبهه‌ها اعزام می‌شود، در عملیات‌های مختلفی از جمله آزادسازی میمک، فتح‌المبین، محرم، والفجر مقدماتی، والفجر ۳ و ۴ و خیبر حضور پیدا کرد. وی در عملیات خیبر با عنوان فرمانده گردان محمد رسول‌الله (ص) که در آن برهه از جنگ اهمیت به سزایی داشت، دچار مجروحیت نسبتا شدیدی می‌شود و در جزیره مجنون جنوبی به اسارت دشمن در می‌آید.

فصیحی‌رامندی  جانباز ۵۵ درصد که ۸۷ ماه و ۶ روز اسارت در اردوگاه‌های مختلف دشمن را گذرانده است، درباره ماه رمضان روایت می‌کند: عراقی‌ها با برگزاری هرگونه مراسم مذهبی از جمله اقامه نماز به صورت جماعت، دعا خواندن با صدای بلند، احیا گرفتن شب‌های قدر و سینه‌زنی دسته جمعی مخالف بودند ولی اسرا با بهره‌گیری از راهکارهای مختلف این مراسم‌ها را برگزار می‌کردند.

به عنوان مثال اسرا از خودشان با یک شگردی بر درب آسایشگاه نگهبان می‌گذاشتند، از آنجایی که عراقی‌ها در محوطه آسایشگاه نیروی گشت می‌گذاشتند و ثابت جلوی درب آسایشگاه نمی‌ایستادند و در محوطه اردوگاه از این سمت به آن سمت گشت می‌زدند، لذا اسرا در درب آسایشگاه از خودشان یک نگهبان می‌گذاشتند و دیگر آزادگان به صورت دسته جمعی مشغول تلاوت قرآن‌کریم، دعا خواندن و دیگر برنامه‌های مذهبی می‌شدند.

 یک شب مراسم سرگیری قرآن‌کریم و احیای شب قدر در آسایشگاه برگزار شد و در این مراسم روضه‌خوانی برپا شد. برای اینکه عراقی‌ها از برگزاری مراسم مطلع نشوند، یکی از اسرا در درب آسایشگاه نگهبانی می‌داد ولی این نگهبان با شنیدن روضه حالش منقلب شده، به شدت گریه می‌کند و وظیفه‌اش را از یاد می‌برد. لذا به یکباره دیدیم که افسر عراقی جلوی درب آسایشگاه است، داخل آمد و گفت:«بَه بَه دعا می‌خوانید و گریه می‌کنید الان پدرتان را در می‌آورم»، او رفت و با تعدادی از نیروهای عراقی برگشت.

 عراقی‌ها درب آسایشگاه را باز کرده و هر اسیری که چشم‌اش اشک‌آلود بود، بیرون بردند.از یکصد اسیری که در آسایشگاه بود تقریبا ۵۰ نفر چشم‌هایشان از اشک قرمز شده بود و به دلیل دعا خواندن و قرآن سرگیری در شب احیا ۲۰ تا ۳۰ ضربه شلاق و کتک زدند و مدام می‌گفتند که چرا شما در شب بیست و یکم ماه رمضان مراسم عزاداری برگزار کرده، دعا خواندید و گریه کردید. من هم جزو این بچه‌ها بودم و از کتک‌های عراقی‌ها بی‌نصیب نبودم.

حکایت طولانی‌ترین پل شناور نظامی جهان

حکایت طولانی‌ترین پل شناور نظامی جهان

حکایت  طولانی‌ترین پل شناور نظامی جهان

“یکی از طرح های دانش بنیان دفاعی «پل خیبر» نام دارد که با الهام از عنوان عملیات نام‌گذاری شد. این سازه طولانی‌ترین پل شناور نظامی جهان با مواد جدید و پایدار در مقابل بمباران بود.”

به گزارش ایثارخبر، با توجه به اینکه رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به‌مناسبت آغاز سال ۱۴۰۱ هجری شمسی، با تبریک عید نوروز و ایام ولادت حضرت بقیهالله الاعظم(عج) به ملت بزرگ ایران سال جدید را سال «تولید؛ دانش‌بنیان، اشتغال‌آفرین» نامگذاری کردند، مروری بر فعالیت‌های دانش بنیان جهاد سازندگی در عرصه دفاع دانش بنیان داریم.

در اواخر تابستان ۱۳۶۲ به دعوت فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران، تعدادی از رزمندگان مهندسی جنگ جهاد سازندگی به منطقه عملیاتی جنوب اعزام و در قرارگاه لشکر ۷۷ خراسان با فرماندهان نیروی زمینی جلسه‌ای برگزار کردند. در این جلسه فرماندهی نیروی زمینی برای عبور از «اروند رود» به برادران جهاد سازندگی پیشنهاد ساخت پلی را که بتواند گذر ۶ تِن را از روی این رودخانه تأمین کند اعلام کردند و برادران جهاد سازندگی بعد از دریافت مأموریت به تهران آمدند و کار را بصورت مقدماتی به نظرخواهی از چند نفر شروع کردند. بعد از برگزاری چند جلسه و تبادل نظر در رابطه با پل‌های شناور، نسبت به ساخت ۳ قطعه آزمایشی از این پل اقدام شد.

البته این سه قطعه بعلت اینکه برای آب‌های جاری طراحی شده بود از نظر شناورها با پل خیبری که بعداً در عملات خیبر مورد استفاده قرار گرفت کاملاً متفاوت بود. برای تولید این قطعات آزمایشی طی برگزاری جلسات مکرر بین برادران صاحب نظر، کلیه راه‌های مختلف ساخت اعم از استفاده از چوب، فلز، فایبرگلاس، سیستم بادی، پل‌های پلاستیکی و غیره بررسی شد که نهایتاً به پیشنهاد یکی از برادران طرح تلفیق فایبرگلاس و فوم به علت پر کردن درزها و شکاف‌های ناشی از جوشکاری مطرح و مورد توافق قرار گرفت.

و به این ترتیب نخستین نمونه پل آزمایشی در یکی از کارگاه‌های متعلق به کمیته فنی دفتر مرکزی جهاد سازندگی موسوم به «ام- اس – کو» با مشکلات زیاد ناشی از عدم اعتماد بعضی از مسئولین جهاد سازندگی نسبت به پیشرفت کار، ساخته شد، سپس قطعات آزمایشی و نمونه ساخته شده جهت انجام مراحل آزمایشی خود به دریاچه آزادی واقع در «مجموعه آزادی» انتقال داده شد. لازم به ذکر است که در همین راستا یک سری از پل‌های شناور دیگر نیز موسوم به پل کوثری طراحی و تهیه شده بود که فعلاً از توضیح در مورد آن خودداری می‌کنیم.

بعد از نصب این قطعات در دریاچه آزادی فرماندهی نیروی زمینی ارتش و سپاه قطعات مذکور را از نزدیک مشاهده کردند و همچنین معاونت خودکفائی صنایع سپاه نیز با حضور در مجموعه آزادی از نزدیک با نحوه طراحی، ساخت و کارآیی پل آشنا شد. دو روز بعد از طرف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از رزمندگان جهاد سازندگی جهت تشکیل، جلسه‌ای در مورد قطعات ساخته شده دعوت بعمل آمد و در این جلسه از طرف سپاه سفارش ساخت ۳۰ کیلومتر از این پل در مدت زمان دو ماه به برادران جهاد ابلاغ شد. اما با توجه به محدودیت زمانی و مشکلات اقتصادی موجود در آن زمان تولید انبوه ۳۰ کیلومتر پل شناور به جز بسیج همه امکانات کشور قابل اجرا و انجام نبود.

به دنبال آن با برگزاری یک جلسه مشترک بین مسئولین جهاد سازندگی و وزیر وقت سپاه پاسداران انقلاب در محل نخست وزیری مراتب به اطلاع دولت رسید که در کمال ناباوری و غیرقابل اجرا دانستن انجام این پروژه از طرف بعضی از اعضاء هیئت دولت بالاخره قرار شد که هریک از وزارتخانه‌های صنایع سنگین- صنایع- بازرگانی- جهاد و سپاه با معرفی یک نماینده تام‌الاختیار کار را شروع کنند که به این صورت با پشتیبانی همه جانبه دولت کار ساخت پل شروع شد . لازم به یادآوری است که در این هنگام برای مسئولین اجرایی تا حدودی مشخص شد که پل جهت استفاده در آب‌های راکد درخواست شده است ولی اینکه در کجا و در چه شرایطی هنوز مبهم بود.

و به این ترتیب وزارت صنایع سنگین در رابطه با کارهای فلزی- وزارت صنایع در رابطه با تأمین مواد مورد نیاز شناورها- وزارت بازرگانی در رابطه با تأمین مواد اولیه- وزارت سپاه در رابطه با مسائل مالی و جهاد سازندگی هم به عنوان ناظر و محور اصلی کارها قرار گرفت.»

یک روز تاریخی برای عقابان ایرانی

یک روز تاریخی برای عقابان ایرانی

در ساعت یک بامداد روز ۱۵ فروردین ماه سال ۱۳۶۰ خلبانان منتخب، بدون اطلاع قبلی، به پست فرماندهی فراخوانده شدند و بی‌درنگ جلسه توجیهی انجام شد و کلیه موارد و چگونگی انجام این عملیات برای کلیه خلبانان تشریح شد و قرار بر این شد که فانتوم‌ها به دو دسته ۴چهار فروندی تقسیم شوند.

به گزارش ایثارخبر، چند ماهی از جنگ می‌گذشت و در این هنگام دولت بعثی عراق در باتلاقی گرفتار شده بود که هرگز فکر نمی‌کرد روزی در آن گرفتار شود. دست به کارهای بزرگی می‌زد و با بمباران روزانه مناطق نظامی، خواب را از چشمان بعثیون گرفته بود. در این زمان، شهر آبادان از سه طرف در محاصره بود و نیروهای زمینی عراق می‌توانستند با پشتیبانی هوایی به هدف اصلی خود که همانا اشغال آبادان بود، برسند. در همین هنگام عراقی‌ها که هنوز خاطره حمله ۱۴۰ فروندی روز اول جنگ را فراموش نکرده بودند، به این فکر افتادند که شاید در آستانه این عملیات پایگاه‌های هوایی آن‌ها مورد هدف عقابان تیزپرواز نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی قرار گیرد لذا تصمیم گرفتند که کلیه هواپیماهای اصلی خود را به نقطه‌ای منتقل کنند که هیچ اسکادران از جان گذشته ایرانی نتواند به آن جا برسد و آن را هدف قرار دهد. پس با هماهنگی‌های لازم، در تاریخ ۲۱ دی سال ۱۳۵۹ عراق بخشی از هواپیماهای عملیاتی خود را به مجموعه پایگاه‌های الولید در غرب عراق و در نزدیکی مرز اُردن انتقال داد. این پایگاه خود به یک پایگاه اصلی و دو پایگاه فرعی تقسیم می‌شود که به ان «اچ ۳» می‌گفتند و از پدافند قدرتمندی نیز برخوردار بود. در همین زمان صدام حسین با ظاهر شدن در صفحه تلویزیون عراق نطقی کرد که قسمتی از آن به این شکل بود: «من دیوار آتش دارم و ایران به هیچ وجه نمی‌تواند به خاک ما نفوذ عمقی کند. »

طرح‌های مطرح شده برای انجام یک عملیات هوایی

چندی بعد نیروی هوایی ایران از انتقال هواپیماهای عراقی بااطلاع شد و سرتیپ شهید «جواد فکوری» فرمانده وقت نیروی هوایی، در ۱۵ بهمن سال ۵۹ در جلسه فرماندهان نیروی هوایی پیشنهاد حمله به این پایگاه‌ها را مطرح کرد که برای طرح‌ریزی این عملیات، بخش ویژه طرح‌های نیروی هوایی کار بر روی آن را آغاز کردند و پس از مدتی این کار را غیرممکن قلمداد کردند. در همین زمان این طرح از سوی نیروی هوایی منتفی اعلام شد ولی طرح‌هایی نیز مطرح شد:

طرح اول: ۱۶ فروند فانتوم به پرواز درآیند ۱۴ فروند اصلی و دو فروند رزرو که ۶ تانکر سوخت رسان هم همراه آنان باشد. سه تانکر در داخل خاک ایران قرار گیرند و سه تانکر در منتهی‌الیه غرب عراق و برای محافظت از هر تانکر ۲ فروند اف ۱۴ نیز به پرواز درآیند که این خود انبوهی از هواپیما را به وجود می‌آورد.

طرح دوم: ۱۲ فروند فانتوم به پرواز درآیند ۱۰ فروند اصلی و دو فروند رزرو که چهار تانکر سوخت‌رسان با همان شرایط با آن‌ها باشد که در این طرح تعداد جنگنده‌ها و تانکرها کم می‌شد ولی وضعیت فانتوم‌ها به دلیل کمبود تانکر سوخت‌رسان حساس می‌شد و احتمال این که دو فروند فانتوم از دست برود فراوان بود. در همین حین مرحوم سرتیپ خلبان «بهرام هوشیار» در این خصوص طرحی را آماده و به صورت محرمانه با شهید فکوری مطرح کرد که براساس آن ۱۰ فروند فانتوم مسلح هشت فروند اصلی و دو فروند رزرو به پرواز درآیند و برای گمراه کردن دشمن نیز در هنگام ورود فانتوم‌ها به خاک عراق دو فروند اف- ۵ به کرکوک حمله کنند. مکان استارت حمله نیز پایگاه دوم شکاری تبریز بود.

شهید فکوری بعد از مطالعه این طرح، آن را عملی دانست و موافقت خود را با آن اعلام کرد. ولی این عملیات دو بار به دلیل خیانت عوامل نفوذی و همچنین اطلاع عراق، لغو شد. لذا در جلسه‌ای قرار بر این شد که شهید فکوری شکست این طرح را اعلام کند. جلسه مذکور در نیمه دوم اسفندماه برگزار شد. جلسه درباره وضعیت جبهه‌های جنگ، استقرار نیروهای ایرانی و عراقی و… بود. پس از پایان جلسه، شهید فکوری سرتیپ (سرهنگ آن زمان) «فرج‌الله براتپور» را که از معاونان عملیات یکی از پایگاه‌های هوایی بود، احضار کرد و اجرای مأموریتی سِری، مهم و حیاتی را به وی ابلاغ و تاکید کرد که شخصاً فرماندهی دسته پروازی را برعهده بگیرد.

طرح عملیات

۱۰ فروند فانتوم (۸ فروند اصلی و ۲ فروند رزرو) مسلح، در شرایط کامل حفاظتی از پایگاه شهید نوژه همدان به پرواز درمی‌آیند و به سوی دریاچه ارومیه پرواز می‌کنند. هواپیماها آن جا در ارتفاع پست با دو فروند تانکر سوخت‌رسان برخورد می‌کنند، بعد از سوخت‌گیری، از نوار مرزی ترکیه وارد عراق شده و در آن جا با دو تانکر که از مسیر بین‌المللی خارج شده‌اند، برخورد می‌کنند و بعد از سوخت‌گیری مجدد به سمت پایگاه‌های الولید رفته آن‌جا را بمباران کرده و از همین مسیر بازمی‌گردند. این طرح به صورت کاملاً سری پیگیری می‌شد و قرار بر این شد که این عملیات در سحرگاه روز پانزدهم فروردین ماه انجام شود. نکته مهم در طراحی این عملیات، سبک بودن جنگنده‌ها و برق آسا بودن حمله بود.

روز موعود

در ساعت یک بامداد روز ۱۵ فروردین ماه سال ۱۳۶۰ خلبانان منتخب، بدون اطلاع قبلی، به پست فرماندهی فراخوانده شدند و بی‌درنگ جلسه توجیهی انجام شد و کلیه موارد و چگونگی انجام این عملیات برای کلیه خلبانان تشریح شد و قرار بر این شد که فانتوم‌ها به دو دسته ۴ فروندی تقسیم شوند.

لیدر یکی از دسته‌ها سرهنگ براتپور و لیدر دسته دیگر سرتیپ (سرهنگ آن زمان) «فرهادپور» بودند. در پایان جلسه توجیهی، از سوی لیدر دسته پروازی اعلام شد احتمال شهادت در این عملیات بالاست پس هر کدام از خلبانان به هر دلیلی آمادگی ندارند اعلام کنند تا نفر جایگزین در لیست اصلی قرار گیرد، همه اعلام آمادگی کردند. پس از انجام فریضه نماز و با روشن شدن هوا، عملیات آغاز شد.

شرح عملیات

این عملیات به قدری دقیق پیش‌بینی شده بود که از شب قبل هواپیماهای هر گروه پروازی نیز مشخص شده بودند. بعد از اعلام شماره هواپیماها از سوی گردان نگهداری، خلبانان یکی پس از دیگری در کابین جای گرفتند و این در حالی بود که خود پرسنل گردان نگهداری هم از جزئیات این عملیات خبر نداشتند. بدین ترتیب ۱۰ فروند هواپیمای اف- ۴ در سکوت کامل رادیویی به پرواز درآمدند. درطول انجام این عملیات، تنها دوبار سکوت رادیویی شکست. یکی هنگام پرواز که هر هواپیما بعد از بلند شدن از روی باند شماره خود را اعلام می‌کردند و بار دیگر بعد از پایان عملیات سوخت گیری، رمزی را اعلام می‌کردند.

بعد از پرواز فانتوم‌ها، مسیر خود را به سمت دریاچه ارومیه پیش گرفتند و در حالی که هوا ابری بود، در ارتفاع پست با دو فروند تانکر سوخت‌رسان ۷۴۷ برخورد کردند و اولین مرحله سوختگیری با موفقیت کامل بعد از گذشت ۲۰ دقیقه انجام شد. سپس فانتوم‌ها به سمت مرز پرواز کردند. در همین زمان دو فروند اف- ۵ از پایگاه هوایی تبریز به سمت پالایشگاه کرکوک به پرواز درآمدند و در یک حمله موفق، این پالایشگاه را بمباران کردند.

در این هنگام فانتوم‌ها در نزدیکی مرز قرار داشتند و در ساعت ۷:۵۸ صبح با رسیدن به نقطه صفر مرزی، به دو دسته چهار فروندی تقسیم شدند و دو فروند رزرو نیز بازگشتند. (جمعاً ۸ فروند، ۶ فانتوم ئی و ۲ فانتوم دی وارد عراق شدند). در همین زمان به فرمانده پدافند عراق اطلاع می‌دهند که تعدادی هواپیمای ناشناس در نوار مرزی ترکیه مشاهده شده است که او اظهار می‌کند هواپیماها متعلق به ترکیه است. فانتوم‌ها به صورت فرمیشن ۴ تایی با فاصله ۵۰۰ پا از یکدیگر، در ارتفاع پایین از شهر مرزی “زاخو” گذشتند و وارد خاک عراق شدند. در این هنگام ارتفاع خود را به پایین‌ترین سطح ممکن رسانده و به مسیر خود بر روی نوار مرزی ترکیه ادامه دادند.

در منتهی‌الیه شمال غرب عراق فانتوم‌ها در فاصله ۹۰ مایلی هدف، با دو فروند تانکر سوخت رسان ۷۰۷ که به تعبیری از فرودگاه لارناکا قبرس و به تعبیری از فرودگاهی در ترکیه برخاسته بودند و با خارج شدن از خطوط بین‌المللی، خود را به آن جا رسانده بودند، برخورد می‌کنند و در ارتفاع ۲۰۰۰۰ پایی از آن‌ها سوخت‌گیری می‌کنند و دوباره ارتفاع خود را کم و در حدود ۳۰ متری زمین پرواز می‌کنند و به طرف نخستین نشانه زمینی به پیش می‌روند که در این لحظه به نقل از خود سرتیپ براتپور (لیدر عملیات) دستگاه‌های ناوبری جنگنده‌ای‌شان از کار می‌افتد و وقتی موقعیتی که دستگاه‌ها نشان می‌دهند با نقشه مقایسه می‌کند نشان دهنده موقعیت واقعی نبود که ایشان با کابین عقب که افسر کنترل رادار بودند صحبت می‌کند و می‌گوید:

سرتیپ براتپور: ظاهراً دستگاه ناوبری من ایراد دارد می‌توانی بگویی که دستگاه شما کجا را نشان می‌دهد؟ خلبان کابین عقب: (با خونسردی می‌گوید) تل آویو. سرتیپ براتپور: پس برویم آن جا را بزنیم! خلبان کابین عقب: (با لهجه شیرازی) ها بریم!

به هر صورت پس از گذشتن از آخرین نشانه زمینی، سرتیپ براتپور راه اصلی را پیدا می‌کند و با علامت او، از هر دسته ۴ فروندی فانتوم‌ها، یک فروند جدا می‌شود و گروه سوم را تشکیل می‌دهد. در همین حین یکی از خلبانان یک موضع پدافندی که در نقشه اولیه پیش‌بینی نشده بود را می‌بیند و به دلیل این که مبادا در مسیر برگشت مزاحم شود به آن حمله و آن را نابود می‌کند.

هواپیماها به هدف می‌رسند

گروه اول به فرماندهی سرتیپ فرهادپور در ساعت ۸:۴۵ به پایگاه اول حمله می‌کند. گروه دوم در ساعت ۸:۵۰ به پایگاه دوم حمله می‌کند. گروه سوم به فرماندهی سرتیپ براتپور به سمت پایگاه سوم (اصلی) حمله می‌کند در حالی که هنوز گروه سوم به پایگاه اصلی نرسیده بودند، دو گروه دیگر کار خود را تمام کرده بودند زیرا آن‌ها فاصله کمتری نسبت به این پایگاه داشتند. دود ناشی از انفجار هواپیماها و انبارها، تمامی فضا را پر کرده بود و پدافند و موشک‌های زمین به هوای دشمن از هر طرف برای سرنگونی فانتوم‌ها شلیک می‌کردند. سرتیپ براتپور با دیدن این اوضاع، تصمیم می‌گیرد بجای این که از مسیر از پیش تعیین شده به پایگاه سوم حمله کند، با گردشی به سمت راست از سمت مخالف به آنها حمله ور شود که بدین ترتیب موفق به غافلگیری آنها می‌شود. پایگاه دشمن از استتار خیلی خوبی برخوردار بود، به شکلی که حتی رنگ سقف آشیانه‌ها نیز به رنگ زمین بودند و روی ادوات نیز به خوبی پوشانده شده بود. هنگامی که گروه سوم به فرماندهی سرتیپ براتپور به روی پایگاه می‌رسند، عراقی‌ها که فکر نمی‌کردند خلبانان ایرانی جسارت و توانایی لازم جهت حمله به آن جا را داشته باشند، کاملاً غافلگیر شدند. آنها که مشغول کارهای روزمره بودند ابتدا تصور کردند که هواپیمای خودشان است که به سمت آنها می‌آید، همچنین به دلیل تغییر سمتی که داده شده بود لوله‌های توپ‌های ضدهوایی آنها نیز سمت مخالف را نشانه گرفته بود و به اصطلاح دیوار آتش آنها در سمت دیگری بود. فانتوم‌ها با رسیدن به بالای پایگاه، شیرجه رفته و تمامی بمب‌های خود را رها می‌کنند و پایگاه را به جهنمی از آتش تبدیل می‌کنند به طوری که در بعضی از نقاط به دلیل ارتفاع کم فانتوم‌ها، زبانه آتش به ارتفاع هواپیماها نیز می‌رسید.

تمامی بمب‌ها بر روی هواپیماها و آشیانه‌ها با دقت فرو ریخته شد و تقریباً تمام اهداف از پیش تعیین شده را نابود کردند، سپس با گردشی به سمت مخالف، فانتوم‌ها از محل دور می‌شوند. در این مرحله یکی از هواپیماها به خلبانی سرتیپ خلبان شهید «محمود خضرایی» آسیب می‌بیند که سریعاً خود را از معرکه دور می‌کند. در همین برگشت، سرتیپ براتپور بر روی جاده بین‌المللی عراق- اردن متوجه یک تریلی حامل محموله نظامی می‌شود که گویا از بندر عقبه در خاک اردن بارگیری کرده و به عراق وارد شده بود. بی‌درنگ با هواپیما به سمت تریلی شیرجه می‌رود و با مسلسل هواپیما آن را هدف قرار داده و منفجر می‌کند. سپس بلافاصله ارتفاع را کم کرده و پس از تماس با فرکانس قراردادی با تانکرهای سوخت رسان، به سوی آنها پرواز می‌کنند.

در این لحظه تانکرهای سوخت‌رسان در همان منطقه (قسمت غربی خاک عراق) در ارتفاع پایین و خارج از دید رادار دشمن در حال گشت‌زنی و منتظر فانتوم‌ها بودند تا مرحله سوم سوخت‌گیری انجام شود. سرتیپ براتپور برای یک لحظه متوجه سوخت هواپیمای خود می‌شود و می‌بیند که به حداقل خود رسیده و تانکرها را نیز نمی‌بیند و این به دلیل آن بود که در راه بازگشت برای انهدام تریلی اقدام کرده بود. از طرفی برای این که سکوت رادیویی را نیز نشکند و دشمن را متوجه خود و دیگر هواپیماها نکند، با توکل بر خداوند مسیری که قرار بود هواپیماهای جنگنده از آن جا به تانکرها برسند را در پیش می‌گیرد و به راه خود ادامه می‌دهد تا این که سرانجام از راه دور یکی از تانکرهای سوخت‌رسان را می‌بیند. در این لحظه سوخت هواپیما به حداقل خود رسیده بود و ایشان برای این که مبادا تانکرها را گم کند، چشم از آنها برنمی‌دارد. سرانجام با کمک خداوند تمامی فانتوم‌ها به محل سوختگیری رسیده و با خون سردی و احتیاط سوختگیری می‌کنند. پس از این که کار سوختگیری به پایان رسید و تمامی شکاری‌ها سوختگیری کردند، تانکرها بلافاصله وارد خاک ترکیه شدند و از مسیر بین‌المللی آنکارا- تهران به ایران بازگشتند. هواپیماهای فانتوم نیز از قسمت شمالی عراق، بر روی نوار مرزی و از همان راه اولیه با تمام سرعت به سمت وطن بازگشتند.

تعقیب همه جانبه از سوی دشمن

دشمن لحظاتی بعد از این ضربه مهلک، بی‌درنگ تعداد زیادی هواپیمای شکاری رهگیر خود را به پرواز درمی‌آورد تا شاید بتواند فانتوم‌های ایرانی را رهگیری و سرنگون کند و به هر ترتیبی که شده اجازه بازگشت را به هواپیماهای فانتوم ندهد. سرتیپ براتپور نقل می‌کند که خود دو دسته چند فروندی را دیدند و خوشبختانه آنها نتوانستند هواپیماهای ما را رهگیری کنند.

در حالی که هواپیماهای فانتوم به مرز نزدیک می‌شدند، هواپیماهای اف- ۵ و اف- ۱۴ خودی در حوالی مرز به انتظار آنها بودند و منتظر تماس فانتوم‌ها بودند تا به کمک آنها بشتابند. با نزدیک شدن فانتوم‌ها به مرز، حمله هوایی دیگری در مرزهای مشترک انجام شد تا فانتوم‌ها بتوانند به راحتی وارد خاک ایران شوند.

عقابان بازگشتند

خوشبختانه فانتوم ها توانستند خود را به مرز رسانده و همه در محل مقرر سوخت‌گیری چهارم را انجام دهند و تلاش عراقی‌ها برای سرنگونی آنها نیز بی‌نتیجه ماند.

فانتوم ها بعد از سوخت‌گیری، همگی به پایگاه شهید نوژه همدان برگشتند. پرسنل نگهداری که در آخرین لحظات بازگشت فانتوم‌ها، از موضوع حمله با اطلاع شده بودند، با هیجان درباره چگونگی این عملیات سخن می‌گفتند و چون چیزی درباره جزئیات آن نمی‌دانستند، به سراغ جانشین فرمانده پایگاه رفته و نگرانی خود را در مورد سلامتی گروه پروازی ابراز می‌داشتند.

پرسنل پایگاه که از عملیات شجاعانه خلبانان مبهوت مانده بودند، بی‌صبرانه در انتظار بازگشت همه خلبانان دقیقه شماری می‌کردند. سرانجام چرخ‌های اولین گروه فانتوم‌ها باند فرودگاه را لمس می‌کند و پرسنل گردان پرواز و نگهداری، با چشمانی اشکبار که حاکی از دیدار دوباره خلبانان بود و با فریاد الله اکبر و قربانی کردن گوسفند، به استقبال آنها می‌روند. پرواز نتیجه داده بود. خلبانان شجاع بعد از چهار ساعت و ۴۰ دقیقه پرواز با سرعت بالا و با چهار نوبت سوخت‌گیری در مسیر رفت و برگشت، موفق شده بودند غیرممکن را ممکن کنند و ضربه مهلکی به پیکر نیروی هوایی عراق وارد آورند.

نتایج عملیات

بعد از عملیات مشخص شد که خسارت‌ها، بیشتر از پیش‌بینی‌ها بود: -۴۸ فروند هواپیماهای شکاری- بمب افکن (شامل میگ ۲۱ – میگ ۲۳ – سوخو ۲۰ – سوخو ۲۲ – توپولف ۱۶ و میراژ) منهدم و یا آسیب جدی دیده است.

– سه آشیانه بزرگ هواپیما، دو دستگاه رادار و چندین پناهگاه بتونی هواپیما، به طور کلی تخریب شده است. بعد از این عملیات غرورآفرین، فرمانده پدافند هوایی عراق از سوی صدام برکنار شد. نامبرده بعداً اعدام شد ولی منابع عراقی خبر خودکشی او را اعلام کردند. این عملیات تأثیر بسزایی در روحیه رزمندگان اسلام داشت، به طوری که چندماه بعد عملیات موفق «ثامن‌الائمه» انجام شد و در پی آن نیز عملیات موفق «طریق‌القدس» و «بیت‌المقدس» با موفقیت کامل و باز هم با پشتیبانی مناسب نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، انجام شد.

دیدار با امام

سه روز پس از این عملیات، در تاریخ ۶۰/۱/۱۸ بدون هیچ تشریفاتی، کلیه خلبانان شرکت کننده در این عملیات به حضور حضرت امام خمینی (ره) رفتند. نور شادی و رضایتمندی در چهره امام (ره) به وضوح مشاهده می‌شد به طوری که یکی از نزدیکان امام گفتند: «تا به حال ایشان را به این خوشحالی ندیده بودند. »

پس از موفقیت کامل در این عملیات، سیمای جمهوری اسلامی نیز برای اولین بار سرود خلبانان را پخش کرد تا بدین شکل تقدیری کوچک از این دلاوران شود.

تیزپروازانی که بعدها آسمانی شدند

در اینجا یاد می‌کنیم از عقابانی که در این عملیات شرکت داشتند و بعدها به درجه رفیع شهادت نائل آمدند:

سرلشکر خلبان شهید «حسین خلعتبری مکرم»

سرتیپ خلبان شهید «محمود خضرایی»

سرگرد خلبان شهید «علی خسروی»

سرگرد خلبان شهید «عبدالله رضایی»

سرگرد خلبان شهید «پورسرابی»

پایانی موفقیت آمیز

با توجه به این که در طول دفاع مقدس، آمریکایی‌ها حتی قطعات یدکی هواپیماهایی را که خودشان ساخته بودند در اختیار ما قرار نمی‌دادند، می‌توان عملیات حمله به اچ -۳ را یکی از بزرگ‌ترین و قاطع‌ترین عملیات هوایی جهان قلمداد کرد که خلبانان شجاع ما توانستند با چیزی حدود پنج ساعت پرواز، چهار بار سوختگیری هوایی و طی مسافتی بالغ بر ۱۰۰۰ کیلومتر در سکوت مطلق هوایی، حماسه‌ای خلق کنند که نه تنها سردمداران عراق و همپیمانانش، بلکه هیچ یک از کارشناسان غربی هم فکر آن را نمی‌کردند.

خاطرات رمضانی یک اسیر ۱۳ ساله

خاطرات رمضانی یک اسیر ۱۳ ساله

خاطرات رمضانی یک اسیر ۱۳ ساله

تا قبل از این هم ماه رمضان‌ها با تمام غرزدن‌های مادر، یک خط درمیان روزه می‌گرفتم. عاشق حال و هوای افطار بودم. روزه که نمی‌گرفتم به خوبی می‌فهمیدم حس افطار امشب با افطار شبی که روزه بودم، زمین تا آسمان فرق می‌کند. مادر که می‌دید روزه می‌بَرَدَم و تمام توانم را می‌گیرد، سحر بیدارم نمی‌کرد.

به گزارش ایثارخبر، کتاب «سرباز کوچک امام (ره)»، خاطرات آزاده ۱۳ ساله مهدی طحانیان است که به همت فاطمه دوست‌کامی به نگارش درآمد و توسط انتشارات پیام آزادگان وارد بازار نشر شد. در صفحات ۲۶۴ تا ۲۷۱ این کتاب، خاطراتی از ماه مبارک رمضان و اولین ماه رمضان و عید فطر در اسارت از زبان این آزاده روایت شده که خواندن آن‌ خالی از لطف نیست.

«ماه رمضان سال ۶۱ از راه رسیده بود. هنوز به سن تکلیف نرسیده بودم، اما دلم می‌خواست مثل بقیه روزه بگیرم. بچه‌ها می‌گفتند، آخر مگر کسی مجبورت کرده؟ روزه که بهت واجب نیست، چرا خودت را دردسر می‌دهی؟ گوشم بدهکار این حرف‌ها نبود. تا قبل از این هم ماه رمضان‌ها با تمام غرزدن‌های مادر، یک خط درمیان روزه می‌گرفتم. عاشق حال و هوای افطار بودم. روزه که نمی‌گرفتم به خوبی می‌فهمیدم حس افطار امشب با افطار شبی که روزه بودم، زمین تا آسمان فرق می‌کند. مادر که می‌دید روزه می‌بَرَدَم و تمام توانم را می‌گیرد، سحر بیدارم نمی‌کرد. فکر می‌کرد این‌طوری کوتاه می‌آیم و بی‌سحری روزه نمی‌گیرم. اما من کله‌شق‌تر از این حرف‌ها بودم، بدون سحری روزه می‌گرفتم. با اینکه تا اذان کلی این این طرف و آن‌طرف بالا و پایین می‌زدم و رُسَم حسابی کشیده می‌شد، اما باز از رو نمی‌رفتم و کار خودم را می‌کردم.

عراقی‌ها با اینکه مثلا مسلمان بودند و خبر داشتند که ماه رمضان آمده، اما هیچ تغییری در برنامه غذایی‌مان ندادند. از سحری و افطاری خبری نبود. همان شام و ناهار و صبحانه همیشگی‌مان را داشتیم. صبحانه همان شوربا بود و ناهار هم همان چند قاشق برنج و آب جوش رنگی‌ای که اسمش را خدایی نمی‌شد گذاشت خورش. شام را هم که عراقی‌ها هیچ‌وقت جدی نمی‌گرفتند. مجبور بودیم غذاهایمان را همان‌طوری در آسایشگاه نگه داریم برای سحر و افطار. آش صبح و شام برای افطار و ناهار را برای سحر نگه می‌داشتیم. در گرمای خرماپزان جنوب، ‌ ده دوزاده ساعت نگه داشتن آش در محیط آسایشگاه، مسخره بود. گرما پدر صاحب همه‌چیز را درمی‌آورد. عصر نشده، آش کف می‌کرد و ترش می‌شد. وقت افطار در ظرفش را که برمی‌داشتیم بوی ترشیدگی بدجوری می‌زد زیر بینی‌مان، اما وقتی بعد از پانزده شانزده ساعت گرسنگی چیز دیگری نداشتیم که بخوریم، مجبور بودیم به روی خودمان نیاوریم چه بلایی سر آش آمده! گرما بیداد می‌کرد. اردوگاه عنبر در استان الانبار قرار داشت؛ یکی از جنوبی‌ و کویری‌ترین استان‌های عراق که هم‌مرز با اردن و عربستان بود. آب و هوای گرم و خشکش چیز استثنائی‌ای بود. به هر مصیبتی که می‌شد گرسنگی روزهای بلند و کش‌دار تیرماه را تحمل می‌کردیم، اما تشنگی بیچاره‌مان کرده بود. صبح تا شب، چشم به میخ «حبّانه» آسایشگاه داشتیم. برای افطار و دو لیوان آب خنک از حبّانه که سهم هر کدام‌مان بود، له‌له می‌زدیم.

خاطرات رمضانی یک اسیر ۱۳ ساله
مهدی طحانیان

مناجات‌های شبانه ماه رمضان، با همه سختی‌ها، ترک نشد. شیرینی این مناجات‌ها و اشک ریختن‌ها آن‌قدر زیاد بود که پیه همه‌چیزش را به تن می‌مالیدیم. با هزار استرس برای مراسم‌مان نگهبان می‌گذاشتیم اما حاضر نبودیم یک شب – بی‌دلیل – بی‌خیالش شویم… شب‌های قدر،   با شور و حال خوبی گذشت. در حد بضاعت‌مان احیا گرفتیم. شب‌های قشنگی بود. مطمئنیم در و دیوار آسایشگاه و اردوگاه تا عمر دارد صدای «بک یا الله» بچه ها و گریه‌هایشان را فراموش نمی‌کند.

اولین عید فطر اسارت آمد و رفت. از اینکه تمام روزه‌هایم را گرفته بودم، خیلی خوشحال بودم. چهره بچه‌ها هم تکیده شده بود، هم نورانی. خداحافظی با ماه رمضان در اسارت سخت‌تر از شرایط عادی بود. با همه سختی‌هایی که داشتیم، خیلی به روزها و شب‌های باصفایش انس گرفته بودیم. در آموزش عربی پیشرفت خوبی داشتم. جمله‌سازی‌ام خیلی بهتر از قبل شده بود. از نظر حفظ قرآن هم خیلی راه افتاده بودم. هم حفظ می‌کردم هم ترجمه. حیفم می‌آمد معنای لغت‌هایی را که در آیاتش بود، ندانم. جدای این، جمله‌های امام (ره) را برای خودم ترجمه می‌کردم و برای میر سید می‌خواندم. او هم با حوصله ایرادم را می‌گرفت.»