Category: خاطرات

تحلیل سردار نایینی به تشریح عملیات مرصاد

تحلیل سردار نایینی به تشریح عملیات مرصاد

تحلیل سردار نایینی به تشریح عملیات مرصاد

رئیس مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس گفت:این عملیات تفاوت زیادی با دیگرعملیات‌ها داشت، یکی از این تفاوت‌ها در هدف بود. هدف در این عملیات با یک برآرود غلط، رسیدن به تهران و براندازی نظام بود. عملیات‌های دیگر منافقین در دوران جنگ در مناطقی مانند فکه و مهران، همگی اهداف محدودی داشتند. عملیات‌هایی که انجام می‌گرفت در جهت اهداف نظامی خاص و یا مکمل عملیات‌های ارتش عراق بود، اما دشمن، این عملیات منافقین در پایان جنگ را با هدف براندازی نظام طراحی کرده بود.

سردار علی‌محمد نائینی رئیس مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس که در زمان اجرای عملیات مرصاد ریاست ستاد سپاه چهارم را برعهده داشت، به تشریح برخی حوادث و اتفاقات عملیات مرصاد پرداخته است

که متن آن را در ادامه می‌خوانید:

**سردار با توجه به ایام ۵ مرداد و عملیات مرصاد، لطفاً درباره این عملیات و تفاوت‌های آن با سایر نبردهای دفاع مقدس بفرمائید.

یکی از حوادث مهم در دوره مسئولیت بنده در ستاد سپاه چهارم، عملیات مرصاد است. این عملیات توسط منافقین و در پایان جنگ و با پشتیبانی ارتش عراق از منطقه قصرشیرین به سمت سرپل ذهاب و سپس کرند غرب، اسلام‌آباد و کرمانشاه انجام شد و نیروهای نظامی منافقین در ۳۸ کیلومتری کرمانشاه و در ارتفاعات چهار زبر متوقف شدند. البته باید به این نکته هم اشاره کرد که منافقین توانستند بیش از ۱۰۰ کیلومتری عمق خاک ایران نفوذ کنند.

در رابطه با عملیات منافقین در پایان جنگ و عملیات مرصاد، باید گفت که این عملیات تفاوت زیادی با دیگرعملیات‌ها داشت، یکی از این تفاوت‌ها در هدف بود. هدف در این عملیات با یک برآرود غلط، رسیدن به تهران و براندازی نظام بود. عملیات‌های دیگر منافقین در دوران جنگ در مناطقی مانند فکه و مهران، همگی اهداف محدودی داشتند. عملیات‌هایی که انجام می‌گرفت در جهت اهداف نظامی خاص و یا مکمل عملیات‌های ارتش عراق بود، اما دشمن، این عملیات منافقین در پایان جنگ را با هدف براندازی نظام طراحی کرده بود. مسئله مهم و تفاوت دیگر، این بود که اگر آن‌ها به کرمانشاه می‌رسیدند، به‌نوعی سه استان ما اشغال و به خطر می‌افتد، یعنی که با تصرف کرمانشاه، استان ایلام و کردستان هم به خطر می‌افتد.

تفاوت دیگر این بود که در این عملیات دشمن توانست جنگ را به دروازه‌ کرمانشاه بکشاند. در دیگر عملیات‌ها به‌طور مثال در منطقه‌ غرب، جنگ به سرپل ذهاب و گیلانغرب کشیده شد. در منطقه‌ کردستان جنگ به ابتدای مریوان کشیده شد. به‌جز منطقه‌ خوزستان که دشمن تا نزدیکی دروازه‌های اهواز یعنی نزدیک به ۷۰ یا ۸۰ کیلومتر میزان پیشروی و نفوذ داشت، در بقیه ‌موارد عمق پیشروی دشمن خیلی کمتر بود پیش ‌رفت و به شهرهای مهم نمی‌رسید و محدود به اکثراً شهرهای مرزی بود، اما این عملیات تا نزدیک کرمانشاه و دو استان ایلام و کردستان هم کشیده شد، یعنی حدود ۱۵۰ کیلومتر در عمق کشور نفوذ کردند؛ و تفاوت دیگر؛ در این عملیات این بود که با آمریکا، صدام و منافقین داخلی در یک جبهه‌ مشترک بودند.

در عملیات‌های گذشته هم منافقین در خدمت صدام و آمریکا بودند و به آن‌ها اطلاع‌رسانی می‌کردند، ولی در این عملیات، با پشتیبانی آن‌ها مأموریت براندازی جمهوری اسلامی را بر عهده گرفتند. در این عملیات در حین خط‌شکنی دشمن بعثی، منافقین حرکت خودشان را در عمق کشور آغاز کردند. در واقع ارتش عراق با آتش تهیه گسترده توپخانه‌ها و بمباران هوایی خطوط دفاعی و عقبه‌های جبهه‌های ما راه را برای منافقین هموار ساخت.

** سردار آیا آمریکایی‌ها علاوه بر صدام از منافقین هم حمایت می‌کردند؟

در آن روزها آمریکایی‌ها هم در خلیج‌فارس فعالیت‌هایی داشتند که حاکی از همکاری منافقین با آمریکایی‌ها بود. با نقشه‌های به‌دست‌آمده از چند تن از منافقین که در حین حمله به خط ما به درک واصل شدند، مشخص شد که منافقین، تهران را هدف اصلی قرار داده‌اند و نقشه‌ها و تقسیم‌بندی‌های تهران را در قالب لشکرهای پوشالی ۲۰ یا ۳۰ نفره به‌عنوان هسته اصلی لشکر تنظیم کرده‌اند. با فرض بر اینکه در کرمانشاه، همدان و بقیه نقاط کشور لشکرهای خودشان را سازمان‌دهی می‌کنند و مردم هم از آن‌ها استقبال خواهند کرد، اقدام به انجام عملیات کردند.

منافقین در این عملیات نیروهای خود را برای رسیدن به تهران و طی کردن مسافت ۸۰۰ کیلومتری سازمان‌دهی کرده بودند و برای تحقق این کار هم چندین قرارگاه پیش‌بینی کردند. برای هر شهر و مرکز استان در طول مسیر تا تهران فرمانده تعیین کرده بودند. پس برای آغاز عملیات چهار الی پنج هزار نفر را با تجهیزات خودروی و نظامی بسیار پیشرفته به راه انداختند.

این کار آن‌ها همراه با یک موج عملیات روانی و رسانه‌ای بود. عملیات منافقین مهم‌ترین بحران در پایان جنگ ایران با عراق بود که با لطف خداوند از آن عبور شد و شکست عجیبی بر آن‌ها تحمیل شد. عملیاتی که قرار بود اولین درگیری‌های آن بر اساس جلسه توجیهی ابریشمچی در اطراف قزوین – تهران انجام شود، با مقاومت مردمی و نیروهای پاسدار مستقر در عقبه یگان‌های سپاه پاسداران در منطقه چهارزبر کرمانشاه در همان روز اول تهاجم متوقف شد.
باید این نکته را خاطرنشان کنم که تمامی ‌فعالیت منافقین با تکیه‌بر وعده استکبار بود که اگر بتوانند در عمق کشور نفوذ کنند با حضوری که آمریکایی‌ها در خلیج‌فارس داشتند و آمادگی ارتش بعثی بتوانند زمینه لازم را در جهت براندازی نظام مهیا کنند.

** سردار با توجه به حضور شما در این عملیات، لطفاً کمی بیشتر درباره حوادث میدانی آن توضیح بفرمائید.

من هم‌زمان با عملیات مرصاد رئیس ستاد سپاه چهارم بودم. فرمانده این سپاه محمد شعبانی و اسدالله ناصح قائم‌مقام آن بود. ساعت ۱۲ روز سوم مرداد ۱۳۶۷ بود با هدف بازدید از جبهه سرپل ذهاب به خط مقدم رفتم. در حین بازدید در دیدگاه ارتفاعات کله داود که مشرف بر دشت ذهاب بود، قرار گرفتیم.

همراه بنده آقای اکبر حسینی ” بهروز عباسی” فرمانده سابق کرند حضور داشتند. آرایش تانک‌های عراق به سمت ایران پشت ارتفاعات و در دشت ذهاب کاملاً آرایش آفندی بود و به همین دلیل هم ما تصوری غیر از حمله احتمالی عراق نداشتیم و این تهاجم هم در چند روز قبل در جبهه گیلانغرب و ایلام توسط ارتش عراق انجام شده بود.

از طرفی، چون قصرشیرین و سرپل ذهاب چند روز قبل از تهاجم منافقین توسط ارتش عراق مجدد تصرف شده بود و هدف مهم و نزدیکی وجود نداشت برای ما سؤال بود، این آرایش آفندی برای چه هدفی است. نمی‌دانستیم این آرایش فریب است و در عمق منافقین آماده حرکت شده‌اند. همچنان که اشاره شد، هم‌زمان با تهاجم عراق در منطقه جنوب بعد از پذیرش قطعنامه، ارتش عراق در غرب هم تهاجم خود را در آن روزها آغاز کرده بود و اکثر یگان‌های عملیاتی در جنوب و در محورهای تهاجم ارتش عراق مأموریت مقابله با تهاجم مجدد ارتش عراق را در پایان جنگ داشتند.

در غرب هم‌زمان با تهاجم در جبهه‌های جنوب، ارتش بعث منطقه گیلانغرب را دور زد و جاده مواصلاتی با ایوانغرب را مسدود کرد. دشمن در منطقه ایلام پیشروی گسترده داشت. هم‌زمان قصرشیرین و سرپل ذهاب را مجدد اشغال کرد. مسئولیت خط پدافندی غرب کشور به عهده‌ی ارتش بود. ارتش عراق قبل از حرکت منافقین خطوط پدافندی را درهم شکست و منافقین مسئولیت شکستن خط پدافندی را نداشتند. ارتش عراق از ارتفاعات آق داغ عبور می‌کند و با عبور از سه تنگه پیشگان، باویسی و حمام، دشت ذهاب را می‌بندد.

هنگام اذان ظهر بود که ما بعد از بازدید از خط به پادگان آموزشی کربلا محل تلمبه‌خانه نفتی پاطاق رسیدیم. نماز و ناهار در پادگان بودیم. حوالی ساعت ۱۴ بود که آتش شدید توپخانه عراق روی مسیر جاده سرپل تا پاطاق آغاز شد.

هم‌زمان  هواپیماهای عراقی تمام مقر یگان‌ها، دژبانی مسیر پاطاق سرپل ذهاب و محل قبضه‌های پدافند هوایی و مسیر جاده سرپل ذهاب تا کرند غرب را زیر آتش گرفت و روستای دیره و زرده سمت راست جاده بالا طاق را بمباران شیمیایی کردند. هدف این بود که همه‌ی مقاومت‌های احتمالی در مسیر حرکت منافقین نابود و کاملاً مسیر بر روی جاده به سمت کرمانشاه برای منافقین هموار شود.

** با توجه به بازدیدی که از منطقه داشتید، آیا احتمال می‌دادید که عراق قصد حمله مجدد به ایران را داشته باشد؟

ما در ابتدا درک درستی از اقدام عراق نداشتیم، در واقع عملیات آفندی ارتش عراق قبل از عملیات منافقین و آرایش تانک‌های عراقی در دشت ذهاب برای فریب طراحی شده بود. آتش گسترده و بسیار پرحجم توپخانه‌ها و بمباران‌های گسترده هوایی ارتش عراق که حدود سه ساعت طول کشید، در واقع آتش ‌تهیه‌ای بود که قبل از شروع تَک منافقین مسیر را برای آن‌ها هموار می‌کرد تا حرکت خودشان را در عمق کشور آغاز کنند.

ما از پاطاق به سمت کرمانشاه حرکت کردیم وارد اتاق فرماندهی سپاه چهارم شدیم. حدود ساعت پنج بعدازظهر بود که ابتدا آقای همتی فرمانده سپاه کرند غرب و سپس مرحوم حسن ملک شاهی مسئول عملیات سپاه چهارم که در اسلام‌آباد غرب مستقر بود با بنده تماس گرفتند و گفتند که عراقی‌ها از سرپل ذهاب به سمت کرند غرب در حال پیشروی هستند.

روز قبل از بازدید ما، آقای محمد شعبانی فرمانده سپاه چهارم و حاج هاشم مسئول اطلاعات سپاه چهارم برای جلوگیری از پیشروی ارتش عراق به منطقه شیخ صله جوانرود رفته بودند و متأسفانه ارتباط مخابراتی ما هم با آن‌ها قطع شده بود. از سویی دیگر هم اسدالله ناصح جانشین فرمانده سپاه چهارم هم در جریان پیشروی عراق در محور گیلانغرب و بسته شدن جاده خروجی شهر در محاصره مانده بودند که بعد از سه روز پیاده‌روی و از طریق ارتفاعات منطقه هم‌زمان با تک منافقین به مقر سپاه برمی‌گردند. ارتباط مخابراتی با فرمانده و جانشین سپاه چهارم قطع شده بود.

 آقای شعبانی غروب آن روز به کرمانشاه می‌رسد و به محل استقرار قرارگاه نجف در بیمارستان امام حسین (ع) طاق بستان می‌رود و آقای ناصح هم نزدیک غروب در محل فرماندهی سپاه چهارم مستقر شد. آقای نکویی استاندار کرمانشاه با بنده تماس گرفت تا گزارشی از منطقه بگیرد. به او گفتم؛ وضعیت خوبی نداریم، دشمن در حال پیشروی است. ایشان بلافاصله به سپاه آمد و در اتاق فرماندهی سپاه مستقر شد. در تماس بعدی از کرند غرب آقای اکبر حسینی که برای کمک همتی در کرند غرب مستقر بود، خبر سقوط کرند را داد.

** سردار چه شد که متوجه شدید منافقین به ایران حمله کردند نه نیروهای ارتش بعث عراق؟

بعد از سقوط کرند غرب آقای اکبر حسینی از ارتفاع بالای بر روی دکل کرند غرب، یک تانک چرخ‌دار در حال حرکت در جاده کرند- اسلام‌آباد را با پرچم ایران و آرم شیر و خورشید مشاهده می‌کند و به ما خبر می‌دهد که این‌ها منافقین هستند. هم‌زمان آقای احمدی جانشین سپاه اسلام‌آباد در تماس تلفنی خبر داد که این‌ها منافقین هستند. او در ساختمان مرتفع سیلوی مقابل پادگان الله‌اکبر اسلام‌آباد حرکت منافقین را با خودرو و پرچم و بوق و بلندگو را مشاهده کرده بود و مطمئن شد که این‌ها منافقین هستند.

آقای جان محمد مسئول پشتیبانی غرب هم با ما تماس داشتند و گفتند این‌ها وارد پادگان الله‌اکبر شده‌اند و دختر و پسر با هم فارسی صحبت می‌کنند و می‌گویند “انبارهای مهمات را منهدم نکنید به آن‌ها نیاز داریم” بنابراین تا قبل از سقوط کرند غرب همه اتفاق نظر داشتند که ارتش عراق در حال پیشروی است. در واقع هنگامی‌که منافقین از کرند غرب عبور کردند گزارش‌ها تغییر کرد. منافقین به‌راحتی و بدون هیچ مانعی و متکی به جاده و با سرعت به نزدیک اسلام‌آباد غرب رسیدند.

** نخستین درگیری رزمندگان اسلام با منافقین در کدام موقعیت رخ داد؟

اولین درگیری‌های محدود رزمندگان اسلام با منافقین در اطراف اسلام‌آباد و پادگان الله‌اکبر اتفاق افتاد. در این درگیری تعدادی از پاسداران تیپ‌های مقداد و مسلم بن عقیل تحت امر ناحیه اسلام‌آباد وارد عمل شدند و با آن‌ها مقابله کردند.

البته باید به این نکته هم اشاره کنیم که آن زمان اکثر یگان‌های سپاه چهارم در محورهای دیگر مأموریت جلوگیری از پیشروی ارتش عراق را داشتند. و در منطقه‌ی اسلام‌آباد غرب فرمانده و بسیاری از پاسداران سپاه در سایر محورهای عملیاتی درگیر بودند. این مورد هم باعث شد مقابله جدی در برابر حرکت ابتدایی منافقین در اطراف اسلام‌آباد شکل نگیرد.

هم‌زمان عملیات روانی و رسانه‌ای پرحجمی از طریق رسانه‌های خارجی و رادیو فارسی‌زبان عراق به راه افتاده بود. مردم را دعوت به همکاری با منافقین می‌کردند و با مارش نظامی و سرودهای حماسی گزارش پیشروی‌ها و سقوط تک‌تک شهرها و سقوط آنی کرمانشاه توسط منافقین داده می‌شد. فضا بسیار ملتهب شده بود.

خبرها و گزارش‌های متناقض زیاد داده می‌شد. ارتباط برخی از سپاه‌های استان کرمانشاه قطع شده بود. اکثر بچه‌ها در ورودی شهر اسلام‌آباد و اطراف پادگان الله‌اکبر درگیری رزمی پراکنده و غیر سازمان‌یافته با منافقین داشتند.

مسئولین مختلف کشوری و لشکری با تماس‌های تلفنی با فرماندهی سپاه کرمانشاه و قرارگاه سپاه در غرب وضعیت را سؤال می‌کردند. خبر پیشروی دشمن تا نزدیکی کرمانشاه و حتی سقوط شهر در کشور پخش شده بود.

همه نگران بودند و تماس می‌گرفتند در شرایطی که همه تلاش و ذهن ما درگیر بستن جاده‌های ورودی به کرمانشاه بود. تماس‌های تلفنی زیادی را هم باید جواب می‌دادیم. آن شب تا صبح و به‌صورت میدانی بنده و آقای ناصح و تعدادی از فرماندهان و معاونت‌های سپاه چهارم و قرارگاه نجف فعال بودیم. هدف اصلی ما هم متوقف کردن منافقین قبل از کرمانشاه بود تا یگان‌های رزمی از مناطق دیگر برسند.

** شرایط مردم در زمان تهاجم منافقین به شهرهای غرب کشور چگونه  بود؟

وحشت و ترس منطقه را فراگرفته بود. مردم کرند غرب غافلگیر شدند، اما مردم اسلام‌آباد غرب و عشایر آن منطقه با تراکتورها و خودروهای خود از شهر و روستاها به‌سوی این مناطق راه افتادند و جاده را مسدود کردند. همین اقدام باعث شد تا جاده اسلام‌آباد به سمت کرمانشاه قفل شود. منافقینی که در محاسبات خودشان تا تهران، حداقل سرعت حرکت را ۹۰ کیلومتر پیش‌بینی کرده بودند روی جاده با سرعت کمتر از ۱۰ کیلومتر متوقف شدند.

حرکت مردم به‌صورت پیاده، با خودرو و تراکتور بر روی جاده اسلام‌آباد به سمت کرمانشاه و مسدود شدن جاده، خود از جمله امدادهای الهی بود. زیرا در آن ساعت هیچ مانع جدی بر سر راه منافقین برای رسیدن به کرمانشاه وجود نداشت.

منافقین برای اینکه راه را باز کنند با عصبانیت  مردم را زیر آتش می‌گرفتند و تعداد زیادی از مردم به شهادت رسیدند. هنگامی‌که مسدود شدن جاده تشدید شد. نیروهای پاسدار در ستاد قرارگاه نجف و سپاه چهارم و بسیجی‌های داخل شهر را با تجهیز سلاح و مهمات به سمت اسلام‌آباد به حرکت درآوردیم و با این اقدام هرچند آن شب این نیروها به درگیری نزدیک با منافقین نرسیدند. دو جاده کوزران به سمت کرند غرب و به‌ویژه کرمانشاه به‌طرف اسلام‌آباد مسدود شد.

** نیروها و رزمندگان ایرانی چگونه به منافقین رسیدند؟

نیروهای ستادی قرارگاه نجف و سپاه چهارم در کنار نیروهایی که از اردوگاه لشکر ویژه پاسداران و لشکر انصارالحسین(ع) و تیپ قائم سمنان آرایش پدافندی گرفته بودند، مستقر شدیم. آن شب بیش از دو هزار سلاح آرپی‌جی و کلاشینکف توسط مرحوم مالکیان مسئول تدارکات سپاه چهارم و آقای جان محمد مسئول لجستیک غرب بین نیروهای پاسدار و بسیجی‌های کرمانشاه توزیع و به سمت اسلام‌آباد اعزام شدند.

** درگیری یگان‌های خودی با منافقین در کجا صورت گرفت؟

اولین درگیری سازمان‌یافته با منافقین توسط یک گردان از سپاه بدر در گردنه حسن‌آباد رخ داد که در حدود سه الی چهار ساعت طول کشید. نقش سپاه بدر در این رویارویی بسیار مهم بود چراکه عملیات آن‌ها موجب تأخیر در حرکت منافقین شد و به ما فرصت داد که نیروهای بیشتری را در این محور ساماندهی کنیم.

این گردان مأموریت حرکت به سمت مهران را داشت که با منافقین در آن گردنه درگیر می‌شود و حدود ۴۰ نفر از نیروهای عراقی سپاه بدر نیز در این درگیری شهید شدند. لشکر ویژه پاسداران و لشکر انصارالحسین(ع) همدان و تیپ قائم سمنان با تعدادی نیرو که قبل از چهار زبر مستقر کرده بودند در برابر منافقین آرایش تدافعی گرفتند.

منافقین ساعت ۱۶ بعدازظهر سوم مرداد از سرپل ذهاب به سمت کرند غرب حرکت کردند و ساعت ۱۷ بعدازظهر همان روز خبر آمد که کرند غرب سقوط کرد. در صورتیکه موفق می‌شدند با همان سرعت پیشروی کند، ساعت ۱۹ شب وارد کرمانشاه می‌شدند و حدود ساعت ۲۴ شب در پشت ارتفاعات چهار زبر در ۳۸ کیلومتری کرمانشاه متوقف شدند.

** ساماندهی نیروهای منافقین برای این عملیات چگونه بود؟

منافقین از چند ماه قبل از سراسر دنیا به‌ویژه اروپا و برخی از نقاط داخل کشور فراخوان نیرو داشتند. آن‌ها تلاش زیادی کردند تا از بین اسیران ایرانی در عراق نیرو جذب کنند. آن‌ها از چند ماه قبل سازمان‌دهی خود را برای یک عملیات بزرگ با هدف براندازی نظام و برای رسیدن به تهران انجام داده بودند. البته بر اساس اسنادی که در عملیات مرصاد به دست آمد در غالب تیپ و لشکر انجام داده بودند.

منافقین به مدرن‌ترین تجهیزات مجهز شده بودند. آن‌ها صدام را متقاعد کرده بودند که شرایط فروپاشی ایران فراهم شده و اگر تجهیزات و تسلیحات موردنیاز را برای آن‌ها فراهم کند می‌توانند این کار را انجام دهند. البته نیروهای رزمی منافقین هم به لحاظ روانی متقاعد شده بودند که همه شرایط فروپاشی بعد از پذیرش قطعنامه و همراهی مردم ایران در مسیر حرکت وجود دارد.

نکته دیگر اینکه منافقین با ادعاهای بسیار که دائماً در حال آموزش نظامی بوده‌اند، اما واقعیت صحنه نبرد نشان داد که چنین ادعاهایی اساساً صحت ندارد. زیرا آن‌ها تنها با اتکاء به جاده و در قالب ستون‌های طولانی با فواصل غیراصولی عملیات خود را شروع کردند و از تأمین جناحین و ارتفاعات سرکوب کاملاً غافل بودند و این نیز لطف خداوند متعال بود که آن‌ها دست به چنین حرکت احمقانه‌ای زدند و نهایتاً به دست رزمندگان اسلام روی جاده متحمل تلفات کمرشکنی شدند.

** آیا از این عملیات خاطره‌ای دارید؟

یکی از خاطرات کیفیت خبر دادن‌های اولیه تک منافقین به شهید شوشتری فرمانده غرب و قرارگاه نجف و واکنش‌های ایشان است. این مواردی را که عرض می‌کنم در جهت حفظ خاطرات آن دوران است، شهید نورعلی شوشتری در منطقه جنوب بود.

بلافاصله با شهید شوشتری فرمانده قرارگاه نجف که در قرارگاه نوح” حضرت یونس” در منطقه جنوب جبهه آبادان برای کمک به دفع تجاوز عراق در جنوب رفته بود، تماس گرفتم. به ایشان گفتم؛ آقای همتی فرمانده کرند غرب می‌گوید عراقی‌ها به سمت کرند در حال پیشروی هستند و احتمال سقوط کرند غرب وجود دارد.

ایشان تعجب کرد و با تندی به بنده گفت؛ “حواست هست چه می‌گویید، کرند غرب چه ارزش نظامی برای عراق دارد، گفتند؛ امکان ندارد، اشتباه می‌کنید. دشمن به کرند کاری ندارد و هدف خاصی آنجا ندارد، بروید و مطمئن شوید. “

دو هفته قبل از شهادت شهید شوشتری در محل کار ایشان که جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه بود در جلسه که بنده و تعدادی از دوستان برای کمک به کنگره شهدای خراسان دعوت شده بودیم. این خاطره را به‌این‌ترتیب آقای شوشتری تعریف کردند: بنده در قرارگاه یونس در منطقه عملیاتی جنوب در اواخر جنگ بودم. در آنجا درگیر مقابله با تک ارتش عراق در منطقه جنوب در ایستگاه حسینیه بعد از قطعنامه بودیم، هم‌زمان با حرکت منافقین از مرز به سمت کرند غرب، نائینی اولین کسی بود که با من تماس گرفت. چند دقیقه بعد، آقای جان محمد فرمانده مرکز پشتیبانی غرب هم تماس گرفت و حرف‌های نائینی را تکرار کرد. هر دو ابتدا گفتند که عراق به سمت کرند غرب در حال پیشروی بوده و خطر سقوط کرند جدی است.

من با آن‌ها تند شدم و گفتم اشتباه می‌کنید، بیشتر بررسی کنید، کرند برای عراق هدف نظامی نیست بعد نگران شدم، در محل جلسه روی این تماس‌ها به فکر فرو رفتم و قدم می‌زدم. مقام معظم رهبری که در آن زمان رئیس‌جمهور بودند و در منطقه جنوب حضور داشتند، از درب قرارگاه وارد شدند.

ایشان گفتند؛ چی شده؟ چرا شما به هم‌ ریخته‌اید؟ عرض کردم: تلفن از غرب بود. بچه‌ها می‌گویند؛ در غرب هم حمله شده، عراق از غرب به سمت کرند غرب در حال پیشروی است، ولی گزارشات متناقض است.

مقام معظم رهبری بلافاصله به آقای محسن رضایی گفتند؛ بگذارید؛ ایشان” آقای شوشتری” بروند غرب. نماز مغرب را خواندیم، بعد از اقامه‌ نماز اول دوباره من را صدا کردند که تلفن فوری دارید، آقای «جان محمد» گفت: دشمن به اسلام‌آباد رسیده، متعجب شدم، گفتم: شما یک ربع پیش به من گفتید؛ دشمن به کرند رسیده، چطور ۱۰۰ کیلومتر راه را در عرض این مدت کوتاه پیشروی کردند و به اسلام‌آباد رسیدند!؟ گزارش‌ها اشتباه به نظر می‌رسد.

هم‌زمان نائینی از سپاه چهارم و بچه‌های قرارگاه نجف هم تماس گرفت و همان حرف‌های جان محمد را زدند. در همین حال از پادگان اسلام‌آباد غرب برادر دیگری با خط دیگری با ایشان تماس می‌گیرد. می‌گوید؛ من از داخل یکی از زاغه‌های مهمات تماس می‌گیرم. او می‌گوید؛ کسانی که پادگان و زاغه‌ها را تصرف کردند عراقی نیستند، دختران و پسرانی هستند که فارسی هم‌صحبت می‌کنند و قصد منهدم کردن زاغه‌ها را هم ندارند، بلکه زاغه‌ها را لاک و مهر می‌زنند و می‌گویند که این‌ها به دردمان می‌خورد.

**حضور رهبر انقلاب در قرارگاه عملیاتی جنوب

آقای شوشتری گفتند؛ دوباره برگشتم خدمت مقام معظم رهبری، ایشان گفتند چرا شما به‌هم‌ ریخته‌اید؟ عرض کردم مجدداً: تلفن از غرب بود، بچه‌ها می‌گویند؛ دشمن در حال پیشروی است، ولی گزارشات متناقض است، نمی‌توانیم به‌درستی تجزیه‌وتحلیل کنیم.

ایشان(مقام معظم رهبری) در جواب گفتند: من فکر می‌کنم که منافقین هستند، شما بروید و مطمئن شوید. من رفتم و گزارشات را گرفتم، برگشتم خدمت آقا و گفتم بله، منافقین هستند. هدف منافقین تهران است. شهید شوشتری در آن جلسه به ما گفت؛ نکته قابل‌توجه این بود که مقام معظم رهبری در همان روز اول و ساعات اولیه تهاجم منافقین متوجه هدف آن‌ها که تهران است، شدند درحالی‌که ما پس از انجام عملیات و با به دست آوردن مدارکی از دشمن پی بردیم که هدف اصلی آن‌ها از این عملیات تهران بود.

مقام معظم رهبری و آقای محسن رضایی به من گفتند شما سریع خودتان را به کرمانشاه برسانید. من هم به دستور ایشان حرکت کردم. آقای ‌هاشمی‌ هم در همین اثنا از طریق برادر رشید و شمخانی که در کرمانشاه با ایشان بودند، با من تماس گرفتند و گفتند که سریعاً خودم را به منطقه برسانم.

قرار شد راننده‌ای مرا به ایستگاه امیدیه برساند که از آنجا با هواپیما مرا به کرمانشاه برسانند. به راننده (برادر باغشنی از اهالی روستاهای نیشابور) گفتم که مرا به پادگان امیدیه ببرد و به ایشان تأکید کردم که دوراهی بهبهان – امیدیه را فراموش نکند. خسته بودم و خوابیدم، وقتی بیدار شدم دیدم در بین گردنه‌های بهبهان هستیم. ایشان خیلی ناراحت شد که مسیر را اشتباه آمده. خودم نشستم پشت فرمان و آمدیم به امیدیه، متأسفانه هواپیمایی که آمده بود دنبال من به اشتباه شخص دیگری (مرحوم آقای فخرالدین حجازی) را برده بود.

** مهمان اشتباهی با یک پرواز اشتباه

با آقایان رشید و شمخانی تماس گرفتم و با آقای‌ هاشمی ‌صحبت کردم، ایشان خیلی عصبانی شدند و گفتند که سریعاً خودم را به منطقه می‌رسانم. به خلبان‌ها نگفته بودند که چه کسی را باید منتقل کنند، به خاطر اینکه مسئله سری باشد نام مهمان را ذکر نکرده بودند و اشتباهی ایشان را به قصد تهران برده بودند. با هواپیما که تماس گرفتیم، خلبان گفت باید به تهران بروم و بنزین بزنم و دوباره برگردم و من مجبور شدم صبر کنم.

بالاخره از امیدیه با هواپیما به قصد کرمانشاه حرکت کردیم. در بین راه خلبان گفت «به من دستور دادند که حق ندارید کرمانشاه بروید و باید هواپیما را در همدان بنشانید» به خلبان گفتم «من باید هرچه سریع‌تر به کرمانشاه بروم شما به مسئولیت خود من بروید آنجا. خلبان گفت: «به‌شرط آنکه در برج مراقبت کسی باشد که مرا راهنمایی کند، برج تعطیل نباشد و بتوانیم بنشینیم» نزدیک کرمانشاه از برج با ما تماس گرفتند و برخلاف تصور از ورود به فرودگاه ممانعت می‌کردند و با لحن ناسزا ما را از این کار منع می‌کردند. چون در صورت فرود هواپیما، فرودگاه توسط دشمن بمباران می‌شد، ولی ما چاره‌ای جز فرود نداشتیم. علی‌رغم مخالفت زیاد برج مراقبت، وارد فرودگاه شدیم درحالی‌که فرودگاه بمباران می‌شد.

شهید شوشتری گفتند؛ کرمانشاه محشر بود، در طول دوران دفاع مقدس هیچ روزی را مثل آن روز ندیدم. جمعیت کرمانشاه و شهرستان‌های اطراف به خارج از شهر هجوم آورده بودند. صحنه‌هایی که نمی‌شود به تصویر کشید و یا بیان کرد را من به چشم می‌دیدم. مردم از کرمانشاه خارج شده بودند و کسانی که وسیله نداشتند خانواده‌شان را به هر وسیله‌ای به هر مقصدی، سعی داشتند که از شهر خارج کنند.

** خاطره‌ای از یک روز سخت

روز سختی بود. زاغه مهمات اطراف کرمانشاه همگی منفجر شده بود. میگ‌های دشمن در آسمان شهر می‌چرخیدند. با بالگردی به بیمارستان امام حسین (ع) خدمت آقای‌ هاشمی‌ رفتیم که شهید صیاد شیرازی هم آنجا بود و از آنجا به منطقه رفتیم. قبل از رفتن به منطقه باید برای تهیه‌ نقشه به قرارگاه نجف می‌رفتیم که با بالگرد آنجا رفتیم.

در قرارگاه، میگ‌های دشمن مدام بالای سرمان بودند و با رگبارشان بالگرد را هدف قرار داده بودند. درعین‌حال مجبور بودیم به راه ادامه دهیم و جایی برای مخفی شدن نبود. شهید شوشتری در این بخش از خاطره خودش می‌گوید؛ در همین اثنا و در حال شلیک رگبار دشمن، خانواده‌ من که در قرارگاه نجف زندگی می‌کردند، با دیدن من و بالگرد با خوشحالی به سمت من آمدند، ولی من مجبور بودم از نزدیک شدن آن‌ها به اطراف بالگرد ممانعت کنم. بالاخره به سمت منطقه‌ درگیری رفتیم، در آنجا خط ما مشخص بود، خط کم‌عمقی در محدوده‌ی «چهارزبر» شکل گرفته بود.

گردان‌های مستقر در آنجا اکثراً گردان‌های آموزش‌ندیده و یا گردان‌های پشتیبانی و یا گردان‌هایی بودند که مأموریتی در آنجا نداشتند. خط ما خط ضعیفی بود، جمعی از بچه‌های سمنان در قالب تیپ ۱۲ قائم و جمعی از بچه‌های مجاهدین عراقی در قالب لشکر بدر و جمعی از برادران همدان و نیروهای ستادی قرارگاه نجف و سپاه چهارم؛ خط ضعیفی به عرض یک جاده با یک سری یال‌های جانبی تشکیل شده بود. درحالی‌که خط دشمن از گردنه‌ مرصاد (تنگه‌ چهارزبر) به‌صورت ستون‌های سه‌تایی و چهارتایی تا اسلام‌آباد ادامه داشت و انبوهی از جمعیت با تجهیزات بسیار قوی دیده می‌شد.

گروهی خوشحال و سرمست از پیروزی سرود می‌خواندند و پرچم برافراشته بودند و در جلوی خط هم یک یا دو لشکرشان با ما مشغول جنگ بودند. شهید شوشتری در ادامه می‌گوید؛ دشمن به‌قدری امیدوار بود که دومرتبه توانستند خط ما را بشکنند، ولی ما توانستیم خط را ترمیم کنیم. یک‌بار که خط شکسته شد، بلافاصله دختری پشت دوشکا با ماشین از خاک‌ریز عبور کرد و تا جلوی قرارگاه من آمد.

با حضور شهید شوشتری در ارتفاعات چهار زبر به‌عنوان فرمانده قرارگاه نجف و سپس فرمانده عملیات مرصاد که آن شب از منطقه جنوب با هواپیمای ارتش خودش را سریع رسانده بود. طرح‌ریزی برای عملیات مرصاد انجام شد.

از صبح روز بعد، چهارم مرداد با بمباران‌های هوایی توان منافقین تحلیل رفت و در روز پنجم با حضور تعدادی از یگان‌های سپاه عملیات مرصاد با فرماندهی سپاه که هوانیروز ارتش هم در کنترل عملیاتی آن بود، انجام شد.

 ** از نقش شهید صیاد شیرازی و نیروی زمینی ارتش در عملیات مرصاد برای ما بگویید.  

شهید صیاد شیرازی به دلیل آنکه از فرماندهی نیروی زمینی رفته بود و در آن مقطع عضو شورای عالی دفاع بود، اختیاری در به‌کارگیری یگان‌های ارتش نداشت ولی به دلیل احساس تکلیف و دلسوزانه، برای کمک به منطقه  آمده بود.

در این عملیات، آن شهید عزیز، راهنمایی دو بالگرد کبری را با کمک مرحوم سردار شعبانی برای شناسایی دشمن به عهده گرفت و پس‌ازاین اقدام، هوانیروز ارتش زیر نظر فرماندهی خود، به انجام مأموریت ادامه داد.

در تمام مدت عملیات منافقین، یگان‌ها، نیروها و فرماندهان سپاه و بسیج در صحنه عملیات بودند. حضور دلسوزانه، متعهدانه و انقلابی شهید صیاد شیرازی در منطقه عملیاتی مرصاد باعث کینه این وطن‌فروشان از این امیر دلاور ارتش جمهوری اسلامی شد و نهایتاً همین منافقین ایشان را ترور و به شهادت رساندند.

** سازمان رزم در عملیات مرصاد چگونه بود و کدام یگان‌ها در این عملیات حضور داشتند؟

سازمان رزم عملیات مرصاد با فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء(ص) و هدایت تاکتیکی قرارگاه نجف با حضور یگان‌های متعددی بود. بخشی از استعداد این یگان‌ها برای مقابله با تک ارتش عراق در جنوب حضور داشتند که با استعداد عقبه آن‌ها در غرب و انتقال سریع ۱الی۲ گردان در منطقه مرصاد حضور پیدا کردند.

این احساس خطر جدی باعث شد به‌سرعت همه یگان‌های سپاه با هرگونه استعدادی که در اختیار دارند برای مقابله فرا خوانده شوند که سرعت عملیات و انهدام منافقین به‌گونه‌ای بود که با وجود حضور برخی از یگان‌ها، فرصت به‌کارگیری آن‌ها هم به وجود نیامد.

سازمان رزم حاضر در منطقه مرصاد شامل لشکر ویژه پاسداران، لشکر۳۲ انصارالحسین(ع)، لشکر۵۷ ابوالفضل، لشکر۱۵۵ ویژه شهداء، لشکر۹ بدر، لشکر۲۷ حضرت رسول(ص)، لشکر۱۰ سیدالشهداء، لشکر۷۱ روح‌الله، لشکر۳۳ المهدی(عج)، تیپ۱۲ قائم(عج)، تیپ۷۵ ظفر، تیپ۶۶ ولی امر(عج)، تیپ۳۶ انصارالمهدی(عج)، لشکر۵ نصر، تیپ۲۱ امام رضا(ع)، نیروهای کرند و اسلام‌آباد غرب به استعداد یک گردان، نیروهای قرارگاه رمضان، سپاه چهارم و قرارگاه نجف هرکدام به استعداد یک گردان و تیپ‌های ۲۹ نبی‌اکرم(ص) و مسلم‌بن‌عقیل از سپاه چهارم در منطقه عملیاتی مرصاد حضور داشتند و بخشی از استعداد آن‌ها وارد عمل شد.

** فرماندهان ارشد سپاه در عملیات مرصاد چه مسئولیتی را بر عهده داشتند؟

با رسیدن آقا محسن از جنوب و آمدن برادر شوشتری در همان شب، فرماندهی قرارگاه مرکزی در صحنه نبرد را آقای محسن رضایی، شخصاً عهده‌دار شدند و فرماندهی و هدایت قرارگاه تاکتیکی را به شهید شوشتری سپردند.

در این زمان برادران شمخانی و رشید در قرارگاه امام حسین(ع) کرمانشاه حضور داشتند و کار هماهنگی قرارگاه مرکزی را دنبال می‌کردند. برادر محسن رضایی هم  با استقرار روی ارتفاعی مشرف به اسلام‌آباد، یگان‌ها و قرارگاه تاکتیکی را هدایت می‌کرد. برای بستن تنگه پاطاق یک گروهان از نیروهای سپاه با بالگرد شنوک اعزام شد.

در این شرایط هوانیروز کرمانشاه با دستور آقای هاشمی تحت امر سپاه قرار گرفته بود. علاوه بر این برادر احمد وحیدی بانکم آقا محسن به‌عنوان فرماندار نظامی شهر کرمانشاه منصوب شد.

طی چند روزی که منافقین در محاصره یگان‌های سپاه بود درگیری‌های شدیدی ادامه داشت و بخش زیادی از منافقین درصحنه‌ی نبرد به هلاکت رسیدند و تعداد زیادی از آن‌ها به اسارت درآمدند.

** ممنونم از اینکه فرصتی برای مصاحبه در اختیار ما قرار دادید.

خواهش می‌کنم. من هم از شما تشکر می‌کنم.

یک روز تاریخی برای هوانیروز

یک روز تاریخی برای هوانیروز

یک روز تاریخی برای هوانیروز
نمونه‌ای از رژه یگان‌های ارتش در کوچه بیت امام در قم

هواپیمایی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران تحت عنوان «هوانیروز»، از بدو پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون همواره منشأ خدمات بسیاری در عرصه­‌های مختلف برای نظام جمهوری اسلامی بوده که علاوه بر انجام مأموریت­‌های ذاتی خویش، در حفظ حریم نظام و مرزهای جمهوری اسلامی، در عرصه­‌های دیگر نیز بنا بر ضرورت و توانمندی خود در خدمت ملت انقلابی بوده است.

در این یادداشت می‌خوانیم:

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و در همان ماه‌های ابتدایی که حضرت امام خمینی(ره) رهبر کبیر انقلاب اسلامی هنوز به جماران نقل مکان نکرده و در قم حضور داشتند، یگان‌های مختلف نظامی از ارتش به صورت خودجوش به قم عزیمت می‌کردند و در مقابل بیت امام خمینی(ره) در قم، رژه برگزار می‌کردند و همبستگی و حمایت خود را انقلاب اعلام می‌داشتند. یکی از این رژه‌ها که آنچنان در تاریخ انقلاب اسلامی به آن پرداخته نشده است، رژه گسترده هوایی و پیاده هوانیروز ارتش است که در نخستین نیمه شعبان پس از پیروزی انقلاب اسلامی در نوزدهم تیرماه ۱۳۵۸ انجام شده است.

در مطلب پیش رو، امیر سرتیپ دوم خلبان بازنشسته محمدکریم عابدی طراح و مسئول رژه گسترده هوانیروز ارتش در حضور امام خمینی (ره) چگونگی برگزاری این رژه را این گونه روایت می‌کند.

«پس از انتصاب سرهنگ اسکندر عمادی به فرماندهی هوانیروز در خرداد ۱۳۵۸ تصمیم گرفتیم که مقدمات و سازماندهی یک رژه هوایی بزرگ خلبانان و بالگردهای هوانیروز را از مقابل منزل امام در قم برنامه‌ریزی کنیم. به این منظور پس از هماهنگی‌های لازم با فرمانده هوانیروز و برگزاری چند جلسه در کمیته مرکزی هوانیروز، ‌از پایگاه‌های پشتیبانی عمومی و مرکز آموزش اصفهان، پایگاه کرمان و مسجدسلیمان که در اصفهان مستقر بودند، و همچنین از پایگاه تهران و بالگردهای شنوک، جت رنجر، ۲۰۵ و کبرا و ۷ گروهان هوانیروز را انتخاب کردیم تا خود را برای رژه زمینی و هوایی آماده کنند.

حفاظت بالگردها را نیز به نیروهای منتخب هوانیروز محول کردیم. چون خانه اجاره‌ای امام کوچک بود و در کوچه‌ای باریک قرار داشت، به نظرم رسید که منزل آیت‌الله اشراقی برای جایگاه حضور امام در رژه مناسب باشد. این خانه دو طبقه بود و در کمربندی قدیمی قم قرار داشت. بالکن طبقه دوم این خانه محل مناسبی برای حضور حضرت امام و همراهانشان بود.

پس از مشخص شدن برنامه و مکان رژه نزد سرتیپ فلاحی فرمانده وقت نیروی زمینی رفتم و عرض کردم در نظر داریم نیمه شعبان امسال با شرکت بالگردهای هوانیروز از کلیه پایگاه‌های هوانیروز (به‌غیر از پایگاه کرمانشاه که درگیر مسائل داخلی و قائله کردستان بود) رژه‌ای در حضور امام برگزار کنیم و از شما هم درخواست می‌کنیم که با نامگذاری این روز به عنوان روز هوانیروز موافقت کنید و در این رژه حضور داشته باشید.

امیر سرتیپ فلاحی از جنبه برقراری تأمین و حفاظت امام و یگان‌های رژه رونده نگران بودند و پرسیدند چه کسی جرئت چنین کاری را دارد و اگر اتفاقی برای حضرت امام بیفتد چه کسی جواب می‌دهد؟ الان همه چیز به هم ریخته است، خیلی از چهره‌های فرصت‌طلب و وابسته به سازمان‌های چپی، نقاب انقلابی به چهره‌ زده‌اند و تشخیص دوست و دشمن در چنین مراسمی که با حضور انبوه مردم برگزار می‌شود، کار ساده‌ای نیست».

 پاسخ دادم: تیمسار اگر موافق باشید، با اتکا به خدا بنده مسئولیت این کار را برعهده می‌گیرم.

-امیر فلاحی گفتند: «اگر شما می‌پذیرید من حرفی ندارم».

پس از موافقت شهید فلاحی گفتم حالا که شما هم موافقید و همراهی می‌کنید من هم سیر تصویب این طرح را دنبال می‌کنم.

ایشان هم گفتند: «من با سرهنگ عمادی هم در این مورد صحبت می‌کنم؛ اگرچه هوانیروز از جنبه نظم و ترتیب و عدم آسیب‌پذیری یگان نمونه‌ای است و به بهترین وجه مأموریت خوبی را در مبارزه با عناصر ضدانقلاب در کردستان انجام داده است، باز هم تأکید می‌کنم از هر جهت مراقب باشید و احتیاط را از دست ندهید. اشخاص و گروه‌های فرصت‌طلب همواره در صدد عیب جویی از ارتش هستند و به دنبال نقطه ضعفی می‌گردند.»

به خوبی می‌دانستم که تصویب و اجرایی شدن چنین طرحی فقط مصوبه حضرت امام را می‌خواهد و در صلاحیت هیچ دستگاه و مقام دیگری در کشور نیست. لذا به قم رفتم تا با آیت‌الله اشراقی در این باره صحبت کنم. وقتی ایشان از جزئیات برنامه رژه و هماهنگی‌ها آگاه شدند، با ابراز خوشحالی گفتند: «طرح خیلی جالب و مهمی است و امیدوارم امام بپذیرند.».

به خوبی می‌دانستم که تصویب و اجرایی شدن چنین طرحی فقط مصوبه حضرت امام را می‌خواهد از ایشان درخواست کردم تا برای ارائه طرح برگزاری همین رژه در نیمه شعبان که روز نوزدهم تیرماه بود و موضوعات دیگر؛ فرصتی از حضرت امام برای من بگیرند.

آیت‌الله اشراقی فرمودند: «هماهنگی می‌کنم تا شما فردا در دیدار با امام مواردی را که در نظر دارید مطرح کنید.»

تشکر کردم و گفتم مایل بودم موضوع طرح رژه از جانب شما مطرح می‌شد. ایشان بیان داشتند: «اگر ابهامی داشته باشند من از پاسخ آن بی اطلاع هستم ممکن است حضرت امام درباره جزئیات این رژه سؤالاتی داشته باشند که مربوط به مسائل نظامی باشد و من در این مورد تخصص ندارم و نمی توانیم پاسخگو باشم. بنابراین شما فردا ساعت ۸ صبح برای دیدار در دفتر حضرت امام باشید».

صبح روز بعد در ساعت مقرر به بیت حضرت امام رفتم و در اتاق ملاقات با امام حضور یافتم. مدتی گذشت تا امام وارد اتاق دیدارها شدند، من عرض ادب کردم و روبه‌روی ایشان نشستم و بعد از بیان موضوعاتی عرض کردم: حضرت امام! سال قبل شما جشن نیمه شعبان را به علت شهادت تعدادی از مردم در سراسر ایران ممنوع اعلام کردید. برای نیمه شعبان امسال برنامه‌ای طراحی کرده‌ایم که عید نیمه شعبان امسال عیدی عظیم و ماندگار باقی بماند.

ما می‌خواهیم اگر موافقت فرمایید نزدیک به ۱۱۰ فروند از انواع بالگردها را از اصفهان و تهران به قم بیاوریم. این ۱۱۰ فروند را در هنگام شب نیمه شعبان در اتوبان قم مستقر می¬کنیم و ۷ گروهان نمونه هم از افراد نظامی با درجه‌های مختلف از ۶ پایگاه و ستاد هوانیروز را می‌آوریم. حفاظت بالگردها و نظامیان و مراسم را با کمک نیروهای مسلح خودمان (هوانیروز) برقرار می‌کنیم. از حضرت‌عالی هم استدعا داریم که بپذیرید و به منزل آیت الله اشراقی تشریف بیاورید تا رژه پیش روی شما از مقابل تراس طبقه دوم منزل ایشان انجام شود. امیر سرتیپ ولی‌الله فلاحی فرمانده نیروی زمینی ارتش و سرهنگ خلبان اسکندر عمادی فرمانده هوانیروز هم در کنار شما خواهند بود. آن‌گاه ۷ گروهان نمونه یک یگان مسلح و حدود ۱۱۰ فروند از انواع بالگردهای مختلف هوانیروز از مقابل شما و مردم رژه خواهند رفت.

حضرت امام با دقت به تمام عرایض و طرح ارائه شده بنده گوش دادند و وقتی حرف من تمام شد، بدون آن‌که سؤالی مطرح کنند، با کمی تفکر و تأمل موافقت خود را با انجام این طرح اعلام کردند و فرمودند: «انجام بدهید.»

در آن شرایط و زمان هنوز هیچ سازمانی برای حفاظت گسترده و برقراری امنیت چنین رژه زمینی و هوایی فعال نشده بود.

تعدادی از نیروهای انقلابی ارتش با حکم صادره شیخ محمد منتظری به فرماندهی شهید سید علی‌اکبر مصطفوی از درجه‌داران‌ گارد جاویدان سابق که مدتی بعد از پیروزی انقلاب به لشکر ۲۱ حمزه سیدالشهدا تغییر نام داد، حفاظت حضرت امام را بر عهده داشتند. در چنین شرایطی مسئولیت و حساسیت ما در برقراری تأمین و جلوگیری از عوامل دشمن را دوچندان می‌کرد. برهمین اساس مهم‌ترین وظیفه‌ای که به کمیته‌های فرماندهی مرکزی و پایگاه‌های هوانیروز محول شد، مراقبت و دقت و بررسی همه‌جانبه در گزینش نیروهای مختلف برای حضور در اولین رژه گروهان‌های نمونه زمینی و اسکادران‌های پنج نوع بالگرد از پایگاه‌های مختلف هواپیمایی نیروی زمینی ارتش سراسر کشور، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود.

البته در آن شرایط زمانی و مکانی کار سختی بود. ولی با توکل به خداوند سبحان و عنایات خاصه مولود نیمه شعبان قلب عالم امکان “آقا امام زمان (عج)” با اعتمادبه‌نفس اقدام می‌کردیم و نگران نبودیم.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و در همان ماه‌های ابتدایی که حضرت امام خمینی(ره) رهبر کبیر انقلاب اسلامی هنوز به جماران نقل مکان نکرده و در قم حضور داشتند، یگان‌های مختلف نظامی از ارتش به صورت خودجوش به قم عزیمت می‌کردند و در مقابل بیت امام خمینی(ره) در قم، رژه برگزار می‌کردند و همبستگی و حمایت خود را انقلاب اعلام می‌داشتند. یکی از این رژه‌ها که آنچنان در تاریخ انقلاب اسلامی به آن پرداخته نشده است، رژه گسترده هوایی و پیاده هوانیروز ارتش است که در نخستین نیمه شعبان پس از پیروزی انقلاب اسلامی در نوزدهم تیرماه ۱۳۵۸ انجام شده است.

با در نظر گرفتن همه جوانب و شرایط، سرانجام ساعت ۹ صبح نیمه شعبان فرارسید. امام خمینی (ره) با همراهی سرتیپ فلاحی (فرمانده نیروی زمینی) و سرهنگ عمادی (فرمانده هوانیروز) بر روی بالکن طبقه دوم منزل ایت‌الله اشراقی آمدند.

 این محل در جاده کمربندی قدیم قم واقع بود. از جاده قدیم اصفهان که وارد جاده کمربندی قم می‌شدیم، بعد از طی حدود ۳۰۰ متر به منزل ایشان می‌رسیدیم.

خانه‌ای نسبتاً وسیع و دارای بالکنی حدود شش مترمربعی بود که پیش‌بینی کردیم که حضرت امام در هنگام رژه، در آنجا حضور داشته باشند تا واحدهای هوانیروز از جاده کمربندی که حدود ۱۲ متر عرض داشت و بالکن بر آن مشرف بود، از مقابل امام رژه بروند. بالگردهایی هم که قرار بود در رژه هوایی شرکت داشته باشند، از شب قبل در اتوبان تهران قم که هنوز افتتاح نشده بود، مستقر شدند. مسئولیت‌های هر یک از فرماندهان رژه دقیقاً مشخص و بنده نظارت بر امنیت و تأمین منطقه و ارتباط رژه و جایگاه امام را بر عهده داشتم.

بالگردهایی هم که قرار بود در رژه هوایی شرکت داشته باشند، از شب قبل در اتوبان تهران قم که هنوز افتتاح نشده بود، مستقر شدند.

سخنرانی خلبان کریم عابدی در محضر امام خمینی(ع) قبل از آغاز رژه تاریخی

قبل از سخنرانی حضرت امام، در موقعیتی ایجاد شده مجری (گزارشگر مراسم) از بنده دعوت کرد تا صحبتی داشته باشم، من در سخنانی مهم‌ترین نکته در آن شرایط را ضرورت وحدت کلمه بیان داشتم و گفتم:

«تمام برادران عزیز ما با تمام وجودشان معتقد هستند که ما باید دست‌به‌دست هم بدهیم تا با وحدت کلمه، جمهوری اسلامی برمملکت ما حکم‌فرما شود، قانون اساسی تثبیت شود و ما آن هنگام به نتایج و ثمره‌های انقلاب اسلامی عزیزمان نائل گردیم.»

قبل از آمدن امام به روی بالکن، نگران بودم که ایشان به هر دلیلی نیایند. چون امنیت به‌طور کامل برقرار نبود، کمتر کسی باور می‌کرد که توانسته باشیم موافقت امام را برای این رژه به دست آورده باشیم. به همان خاطر تا لحظه‌ ای که امام وارد بالکن نشدند، کسی باور نمی‌کرد که حضرت امام در مراسم حضور پیدا کنند. همه فکر می‌کردند رژه با حضور شهید فلاحی و سرهنگ عمادی برگزار خواهد شد. لحظه‌ای که حضرت امام وارد بالکن شدند، همه متعجب گشته و بنده سجده شکر به‌جای آوردم.

البته باوجود آن‌که در لابه‌لای جمعیت، نیروهای کمیته فرماندهی هوانیروز به‌طور مسلح حضور داشتند، اما در آن ایام که گروه‌های مختلف و مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران، مسلح و آزاد بودند، برای اطرافیان امام ازجمله فرزند ایشان حاج احمد آقا شرایط مراسم مخاطره‌آمیز بود، به‌طوری‌که من نگرانی را در چهره ایشان احساس می‌کردم. کمیته فرماندهی با مشورت تیمسار فلاحی و سرهنگ عمادی مسئولیت رژه را به عهده داشت و همه‌چیز منظم و طبق برنامه پیش می‌رفت و جای نگرانی نبود.

با ورود حضرت امام، من که در حیاط خانه بودم، از همان‌جا فرمان آغاز رژه را به لیدر (فرمانده پیشرو رژه هوایی و زمینی) ابلاغ کردم. لحظاتی بعد با دستور لیدر صدای غرش ده‌ها بالگرد در آسمان قم طنین‌انداز شد. صدای الله‌اکبر ناظران در فضای اطراف، با طنین صدای بالگردها درهم آمیخت و صحنه‌ای باعظمت و قدرتمند را آمیخته با معنویت و شور انقلابی ایجاد کرد. بالگردها یکی پس از دیگری از جلوی جایگاه حضرت امام رژه رفتند. هم‌زمان با پرواز ده‌ها فروند انواع بالگرد در آسمان، یگان‌های منتخب هوانیروز در میان استقبال و تشویق مردم، به‌صورت سازمان‌یافته گروهانی یکی پس از دیگری، با نواختن مارش‌های نظامی و انقلابی (دسته موزیک) از مقابل امام و مردم شریف و انقلابی قم و زوار حرم کریمه اهل‌بیت حضرت معصومه(س) رژه می‌رفتند.

پس از پایان رژه، لیدر (فرمانده اولین بالگرد جلودار رژه هوایی) با ارتباط رادیویی به من گفت رژه هوایی با موفقیت پایان یافت. آیا همه ما خلبانان می‌توانیم به دیدن امام بیاییم؟ من که چنین چیزی را پیش‌بینی نکرده بودم خواسته خلبانان را بلافاصله به عرض امام رساندم، ایشان فرمودند: «خوب است، بیایند، ولی قبل از آن یک دور دیگر هم رژه بروند.» این امر اعتماد کامل امام را به ارتش و نیروهای مسلح نشان می‌داد و به رخ بدخواهان داخلی و استکبار جهانی می‌کشید.

موافقت و دستور امام را به فرمانده رژه اطلاع دادم. همه متعجب دور دوم رژه را اجرا و پس از پایان دور دوم، خلبانان خود را به امام رساندند. در طبقه پایین سالن بزرگی بود که امام آن روز جمعی حدود ۲۰۰ نفر از خلبانان رژه رونده را در آنجا به حضور پذیرفته و مورد تفقد و محبت قرار دادند و فرمودند: «شما فرزندان من هستید، شما فرزندان ملتید و فکر نکنید من نمی‌دانم شماها چه کارها کرده‌اید. شما انقلابی هستید».

بخشی از سخنرانی امام خمینی(ره) در جمع افسران و درجه داران هوانیروز با عنوان تفاهم ارتش و ملت که فرمودند:

بسم الله الرحمن الرحیم‏

 من از شما جوان‌های نیرومند مؤمن تشکر می‌کنم که آمده اید و از نزدیک با من‏‎ ‎‏ملاقات، و حضور خودتان را در همۀ مشکلاتی که مملکت ما الآن دارد اعلام کردید.‏

‏‏می‌دانید که امروز مملکت آشفتگی زیاد دارد. اینها یک مملکت آشفته‌ای درست‏‎ ‎‏کردند، و به جا گذاشتند و رفتند. و الآن شما وارث یک مملکت خراب شده تقریباً‏‎ ‎‏هستید. و همۀ ما باید کوشش کنیم که حالا ـ که سد عظیم را شکستیم و پشت سد، اینقدر‏‎ ‎‏خرابی داریم می بینیم ـ کوشش کنیم در ساختن این مملکت. و کوشش به این است که هر‏‎ ‎‏گروهی در هر محلی که هستند در همان محل خوب عمل کنند. معنایش این نیست که‏‎ ‎‏شما که در یک محل خاصی خدمت می کنید کوششتان این باشد که در جای دیگری‏‎ ‎‏یک خدمتی بکنید. کوشش برای ساختن این است که هر جمعیتی آن کار خودش را‏‎ ‎‏خوب انجام بدهد، اینکه به او محول شده است، آن را خوب انجام بدهد. اگر همۀ‏‎ ‎‏قشرهای مملکت به این فکر باشند که الآن مملکت اسلامی است و باید همان طوری که‏‎ ‎‏دستور اسلام است عمل بکنند. کم کاری در کاری که باید کار بکنند نداشته باشند،‏‎ ‎‏انحراف نباشد در کار، با صداقت، با امانت، با توجه به خدا، عمل بکنند.‏

 شما ملاحظه کردید که در این انقلاب شما همه قلوبتان برگشت به طرف ملت. و‏‎ ‎‏خدای تبارک و تعالی این قلبها را برگرداند. و الاّ یک ارتشی که در طرف دیگری بود،‏ باید به حسب آن وضعی که ارتش دارد، باید برخلاف مسیر مقابل خودش باشد. لکن‏‎ ‎‏شما ملاحظه کردید که دلهایتان برگشت به این طرف؛ و اسباب این شد که گروه‌ها‏‏[‏‏ی‏‏]‏‎ ‎‏مختلف پیوستند به ملت و با ملت هم قدم شدند، هم صدا شدند؛ و این موجب پیروزی‏‎ ‎‏ملت شد.

ملتی که هیچ نداشت؛ و آن طرف همه چیز داشت. این ارادۀ خدا بود که ما را‏‎ ‎‏پیروز کرد. و ما باید طوری عمل کنیم که این عنایت الهی محفوظ بماند برای ما، امانت‏‎ ‎‏داشته باشیم، توجه به خدا داشته باشیم، برای ملت خدمتگزار باشیم، همه مان وضعمان‏‎ ‎‏تغییر بکند با وضعی که رژیمهای طاغوتی دارند. بنای ما بر این باشد که به مملکت‌مان‏‎ ‎‏خدمت بکنیم؛ به ملت خدمت بکنیم.‏

ارتش باید نگهبان یک ملت باشد و نگهبان کشور باشد؛ و سایر قوای انتظامی هم‏‎ ‎‏همین طور. باید طوری عمل بکنند که ملت را برادر خود بدانند، و ملت هم آنها را برادر‏‎ ‎‏خود. آنها پشتیبان ملت باشند، ملت پشتیبان آنها. اگر یک مملکتی دولت و ملتش، ارتش‏‎ ‎‏و ملت، قوای انتظامی و ملت از هم شدند، با هم شدند و هر دو احساس کردند که باید‏‎ ‎‏خدمت به هم بکنند، یک همچو مملکتی و کشوری شکست نخواهد خورد. ‏ ‏‏

عمدۀ شکست‌هایی که کشورها می خورند برای پوسیدگی است که از باطن خودشان‏‎ ‎‏پیدا می شود. ارتششان از آنها جدا می‌شود؛ ملت پشت به آنها می کند. همین پیروزی که‏‎ ‎‏شما مشاهده کردید در ایران، دیدید که ملت پشت کرده بود به دستگاه و فریاد می کرد‏‎ ‎‏«نمی خواهیم». ارتش هم از همین ملت بودند، ژاندارمری هم از همین ملت بودند، اینها‏‎ ‎‏برادر بودند، می‌دیدند که نمی‌شود مخالفت کرد؛ نمی‌شود تا آخر سرکوبی کرد ملت را،‏‎ ‎‏این است که پیوستند به ملت. خرابی‌ها مال این است که یک مملکتی قوای انتظامی‌اش را‏‎ ‎‏جدا کنند از ملت؛ ارتشش از ملت جدا باشد؛ به طوری که ملت وقتی که ارتش را ببیند از‏‎ ‎‏آن فرار کند؛ ارتش هم در ذهنش این باشد که باید سرکوبی کند ملت را! ژاندارمری‌اش‏ هم همین طور. شهربانی اش هم همین طور. اداراتش هم همین طور. وقتی بنا شد که یک‏‎ ‎‏کشوری اینطور حالش شد که ملت علی  حده شدند و دولت با همۀ بساطش هم علی  حده،‏‎ ‎‏این دولت پشتیبان ندارد. ملت باید پشتیبان دولتها باشد. دولتی که پشتیبان ندارد شکست‏‎ ‎‏خواهد خورد. همۀ دولت‌هایی که در خارج شکست می خورند ـ و مال خودمان هم‏‎ ‎‏دیدیم که رژیم سلطنت اصلاً به هم خورد ـ برای همین بود که تفاهم مابین ملت و رژیم‏‎ ‎‏نبود. اگر ملت با رژیم تفاهم داشتند، این مسائل پیش نمی آمد؛ اصلاً الآن شما مشغول‏‎ ‎‏کار خودتان بودید؛ ما هم مشغول کار خودمان، این مسائل روی همین زمینه پیش آمد‏‎ ‎‏که دولت‌ها در مقابل ملت می‌ایستادند و جبهه می‌گرفتند، ملت هم در مقابل دولت همین‏‎ ‎‏طور بود، وقتی اینطور شد، نمی‌تواند دوام داشته باشد. ممکن است سرنیزه تا یک مدتی‏‎ ‎‏باشد، اما دوام نمی‌تواند داشته باشد. اما اگر ملت و دولت هر دو با هم باشند، دوست‏‎ ‎‏باشند، اینها خودشان را خدمتگزار آنها بدانند، آنها خودشان را پشتیبان اینها بدانند ، هر‏‎ ‎‏دو به هم خدمت بخواهند بکنند، یک همچو ملت و دولتی هیچ وقت شکست نخواهد‏‎ ‎‏خورد. تا اینطور هستید که با ملت هستید، تا اینطور هستید که توجه به خدا داشته باشید،‏‎ ‎‏شکست برایتان نیست.‏

 ‏‏بپرهیزید از اینکه از ملت جدا بشوید؛ شما را بخواهند جدا بکنند. ملت هم باید‏‎ ‎‏بپرهیزد از اینکه از شما جدا باشد. وقتی این دو قدرت همراه هم شدند، هیچ قدرتی‏‎ ‎‏نمی تواند اینها را شکست بدهد.

همۀ قدرت‌های خارجی، همۀ قدرت‌ها تقریباً، یعنی این‌هایی‏‎ ‎‏که تماس داشتند ـ خوب بعضی تماسی نداشتند ـ چه ابرقدرت‌ها و چه قدرت‌هایی که با این‏‎ ‎‏ممالک ما تماس داشتند، همه کوشش کردند که محمدرضا بماند، همۀ کوشش شان این‏‎ ‎‏بود که بماند ـ اگر «همۀ» نگوییم، یک اکثریتی که یکی ـ دو تا از آن می‌شود گفت مستثنا‏‎ ‎‏بود، که آن هم کاری نداشت ـ در عین حال چون ملت یک مطلبی را نمی خواست، نشد.‏‎ ‎‏وقتی ملت نخواست، قوای انتظامی هم وفادار دیگر نمی توانند باشند به یک نفر.‏

نمی‌شود که قوای انتظامی، که از همین مردم است، پسرش توی این مردم است، برادرش‏‎ ‎‏توی این مردم است، عیالش در این مردم است، برای خاطر یک نفر از همه چیز خودش‏‎ ‎‏دست بردارد. برای چی؟ یک وقت این است که خدا و اسلام است، انسان می‌تواند از‏‎ ‎‏خودش بگذرد برای خاطر اسلام، برای خاطر خدا، برای خاطر عقیده. یکوقت این‏‎ ‎‏حرف‌ها نیست. یک رژیمی است که طاغوتی است. معنا ندارد که انسان برای خاطر یک‏‎ ‎‏نفر دیگر از خودش بگذرد. از این جهت، چون پشتیبان نداشت این، وقتی که ملت با‏‎ ‎‏دست خالی فشار آورد، شماها هم به او پیوستید، همۀ قوای انتظامی رو آوردند به این‏‎ ‎‏طرف، و او هم وقتی دید که از باطن پوسیده است مسئله، نتوانست کاری بکند، دیگران‏‎ ‎‏هم نتوانستند. کوشش کنید که قوای شما با ملت یکی باشد، با ملت تفاهم داشته باشید.‏ ان شاءالله خداوند همۀ شما را حفظ کند؛ و همۀ شما را از لشکر امام زمان ـ سلام الله ‏‎ ‎‏علیه ـ قرار بدهد.‏

پس از دیدار خلبانان و پرسنل هوانیروز با امام، مردم شعار می‌دادند: «درود بر ارتش انقلابی»

یک هفته بعد از رژه نیمه شعبان، آیت‌الله اشراقی جهت تقدیر و تشکر از خلبانان، کارکنان هوانیروز و به‌خصوص قدردانی از فرماندهان و طراح رژه هوایی، از سوی امام خمینی (ره) به اصفهان آمدند. ایشان در چهار پایگاه پشتیبانی عمومی، مسجدسلیمان، کرمان و مرکز آموزش حضور یافتند و با کارکنان دیدار کردند.

کارکنان هم در پایان، در رمپ پروازی شنوک، عکسی به یادگار با ایشان گرفتند. آیت‌الله اشراقی در رمپ پرواز یک‌بار دیگر تقدیر امام را از مبتکر و طراح این رژه هوایی به اطلاع کارکنان رساندند و گفتند:

«تأثیرات داخلی و جهانی این رژه در روز نیمه شعبان (که روز هوانیروز نام گرفت) بسیار مهم بود.»

مروری بر برخی وقایع دفاع‌مقدس و انقلاب در روز ۱۷ تیرماه سال‌های ۵۸ تا ۶۷

مروری بر برخی وقایع دفاع‌مقدس و انقلاب در روز ۱۷ تیرماه سال‌های ۵۸ تا ۶۷

مروری بر برخی وقایع دفاع‌مقدس و انقلاب در روز ۱۷ تیرماه سال‌های ۵۸ تا ۶۷

۵۸/۴/۱۷

آتش‌سوزی مهیب در هفت لوله نفت و گاز آغاجاری به دنبال انفجار خطوط نفت و گاز ماهشهر و آغاجاری و اطلاعیه شرکت ملی نفت ایران در این زمینه .

زخمی شدن سه نفراز پاسداران و چهار نظامی دیگر در حمله به پاسگاه مرزی سعیدیه از خاک عراق و دستگیری ۱۲ قاچاقچی اسلحه در مرز ایران و عراق .

پرتاب بمب دست‌ساز در کنار پل فلزی خرمشهر و زخمی شدن سه نفر از پاسداران.

اطلاعیه دادستان دادسرای انقلاب اسلامی خوزستان درباره مجازات شدید تظاهرات مسلحانه در شهر .

تلگراف روحانیون خرمشهر به آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی و اظهار اطاعت از اوامر ایشان.

معاون اداره بندر خرمشهر طی مصاحبه‌ای وضعیت این بندر را تشریح کرد.

سخنگوی حزب دمکرات کردستان عراق خط مشی این حزب را در قبال دولت بعثی عراق و انقلاب اسلامی ایران تشریح کرد .

گزارش روزنامه انقلاب اسلامی از صدور حکم اعدام برای هفت نفر از علما و وکلای آیت‌الله صدر و دستگیری ۴۰۰ بانوی مبارز و اقدامات امنیتی رژیم عراق در سطوح مختلف جامعه.

تلگراف جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب سنندج ( شاخه پوششی کومله ) به نخست وزیر و اعتراض همراه با تهدید تلویحی در مورد پذیرش استعفای یونسی استاندار کردستان و حمایت عزالدین حسینی از ابقای یونسی در مقام خود.

اعلام موضع سازمان مجاهدین خلق ایران در قبال دستگیری تقی شهرام و اعلام اینکه ارتجاع در صدد بی‌اعتبارسازی سازمان با استفاده از وی است و حمایت جبهه دمکراتیک ملی از خواست مجاهدین خلق مبنی بر حضور در دادگاه تقی شهرام .

دعوت بنیاد آموزش و تبلیغات اسلامی الهادی به راهپیمایی اعتراض‌آمیز علیه تلاش “ عناصر و دوستان ناآگاه یا آگاهان فرصت‌طلب ” جهت “ انحراف مسیر انقلاب ” و واکنش سازمان مجاهدین خلق و محکومیت این اعلام راهپیمایی و هشدار در مورد وقوع هرگونه حادثه‌ای علیه سازمان.

گزارش و تحلیل جانبدارانه روزنامه مردم ( ارگان حزب توده ایران ) از ماجرای سعادتی و اعلام اینکه هدف محافل دست‌اندرکار دستگیری وی خدشه‌دار کردن حیثیت سازمان مجاهدین خلق و ایجاد جو ضد شوروی و ضد کمونیستی بوده است.

انتشار خبری مبنی بر دستگیری حجت‌الاسلام محمد منتظری توسط برخی گروه‌ها و سازمان‌ها و برخی مقامات دولت موقت و تکذیب آن از سوی دادستان کل انقلاب اسلامی .

هشدار سپاه پاسداران شیراز در مورد جمع‌آوری کتابهای دکتر شریعتی توسط گروه‌های ناشناس.

اعلام موجودیت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهسوار و انحلال کمیته شهر و آغاز خلع سلاح عمومی در شهر.

افشاگری امام خمینی درباره ماهیت عناصر ضدانقلاب در دیدار اقشار مختلف مردم با ایشان و تأکید بر ضرورت عدم طرح مسائل غیر اساسی و پرهیز از ایجاد تفرقه و محکوم کردن آتش زدن خرمن‌ها در کشور توسط ضد انقلاب .

گزارش سفارت آمریکا در تهران به وزارت امور خارجه آن کشور از گفت‌وگوی مأمور وزارت امور خارجه و رایزن سیاسی سفارت با دکتر سحابی وزیر مشاور در طرح‌های انقلاب و میناچی وزیر ارشاد ملی درباره قانون اساسی ایران و طرح‌های دولت موقت برای آن.

گزارش مفصل و کاملاً سری کاردار سفارت آمریکا در تهران برای وزیر خارجه آن کشور درباره ملاقات کاردار با امیر انتظام و گفت‌وگو از علاقه آمریکا به برقراری رابطه با ایران و راه‌های بهبود مناسبات دو کشور ، مشکلات داخلی و خارجی دولت موقت و اختلاف نظر در درون دولت.

ورود تشریفاتی یک رزمناو آمریکایی و یک ناو پاکستانی به آب‌های ابوظبی و اظهارات حاکم امارات متحده عربی مبنی بر اینکه آمریکا ممکن است در حمله احتمالی یکی دو کشور عرب را به تصرف خود درآورد اما نمی‌تواند تمام جهان عرب را تسخیر کند .

۶۱/۴/۱۷

تصمیمات جدید فرمانده قرارگاه کربلا در پی توسعه آبگرفتگی در جنوب منطقه عملیاتی رمضان:

در مرحله اول، مانور قرارگاه نصر حذف می‌شود و اجرای مأموریت آفندی این قرارگاه در مرحله دوم خواهدبود. گزارش فرمانده اطلاعات قرارگاه مرکزی کربلا از آخرین وضعیت و اقدامات دشمن در مناطق قرارگاه‌های پنجگانه عملیاتی (قائم، قدس، فجر، فتح و نصر) در جبهه‌های جنوب درباره نقل و انتقال نیرو، تثبیت، تحکیم و گسترش مواضع جدید پدافندی، ایجاد خاکریز، گسترش میادین مین، تقویت نیرو و تغییرات در آرایش نیروها به منظور بالا بردن توان دفاعی.

ستاد فرماندهی نیروهای مسلح عراق کلیه مرخصی‌های نیروهای خود در منطقه جنوب را لغو کرد.

شورای فرماندهی عراق ضمن بخشودگی غایبان از خدمت، اعلام کرد برای مشمولانی که خود را به مراکز مربوطه معرفی نکنند و افرادی که از خدمت بگریزند، مجازات اعدام در نظر گرفته شده است.

وزیر دفاع عراق: نیروهای مسلح عراق جلوی حملات ایران را خواهند گرفت.

عراق در نامه‌ای به دبیرکل سازمان ملل، بیانیه هفته پیش ایران مبنی بر اینکه هنوز بخش‌هایی از خاک ایران در اشغال عراق است را تکذیب کرد.

اظهارات توکلی، سخنگوی دولت، نماینده امام در سپاه، فرمانده نیروی زمینی ارتش و فرمانده نیروی هوایی ارتش درباره راه‌های پیروزی نهایی، تسریع در اجرای عملیات، ربوده شدن دیپلمات‌های ایرانی در بیروت و احتمال ورود نیروهای ایرانی به خاک عراق.

آقای توکلی: «دشمن هنوز در خاک ماست، شهرهای ما گلوله‌باران می‌شوند، ما جنگ را تمام شده نمی‌دانیم و برای به دست آوردن حق خود، در داخل خاک عراق از خود دفاع می‌کنیم.»

حجت‌الاسلام محلاتی نماینده امام در سپاه: «عراق باید غرامت بپردازد… .»

سرهنگ صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی ارتش: «هیچ دولت و سازمان بین‌المللی درصدد حمایت از حق ما نیست و ما بیشتر از این نمی‌توانیم منتظر بمانیم و باید دشمن را تا انهدام کامل تعقیب کنیم.»

سرهنگ معین‌پور فرمانده نیروی هوایی ارتش: «تنها راه رسیدن به پیروزی نهایی، بسیج کلیه نیروها و حمله همه جانبه حداقل در شرق عراق، است.»

فرانسه مدعی شد که یک ایرانی که می‌خواست به جان بنی‌صدر سوء قصد کند، با مواد منفجره در فرودگاه “اورلی” پاریس دستگیر شد.

خبرگزاری فرانسه: ایرانی‌ها دو سال پیش نیز می‌خواستند شاپور بختیار را به قتل برسانند.پسر اشرف پهلوی، فرمانده پیشین نیروی دریایی ایران نیز سه سال پیش در پاریس توسط ایرانیها به قتل رسید.

خبرگزاری فرانسه از قول محمد غرضی وزیر نفت ایران: ما سهمیه یک میلیون و ۲۰۰ هزار بشکه را نخواهیم پذیرفت.

تفسیر خبرگزاری‌رویتر، خبرگزاری‌ تانیوگ، روزنامه دانمارکی”بیتی”و دفترسیاسی سپاه از روند آینده جنگ، مشکلات اقتصادی عراق در ادامه جنگ و تأثیر پیروزی‌های اخیر ایران بر اوضاع منطقه و خصوصاً فلسطین.

۶۳/۴/۱۷

شورای همکاری خلیج فارس به منظور اتخاذ استراتژی مشترک نظامی تشکیل جلسه داد.

۶۴/۴/۱۷

تشکیل جلسه وزرای امور خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس پیرامون جنگ ایران و عراق و ظهور تروریسم.

۶۷/۴/۱۷

سرهنگ قذافی: عراق موافق و آماده پایان جنگ است و مسئله پایان جنگ در دست ایران است.

ورنون والترز نماینده آمریکا در سازمان ملل انهدام هواپیمای ایرباس ایرانی می‌تواند انگیزه تازه‌ای برای پایان دادن به حکومتها در خلیج فارس را فراهم آورده باشد.

مارلین فیتر واتر سخنگوی کاخ سفید: آمریکا مدت مدیدی است که تمایل به برقراری تماس با ایران دارد. و دو هدف عمده را آمریکا دنبال می‌کند:

۱- پایان دادن به جنگ میان ایران و عراق.

۲- ترغیب ایران به محتمل کردن سیاست‌های بنیادگرایانه خود.

وزارت خارجه آمریکا: ازسرگیری روابط رسمی با ایران منوط به پایان جنگ تهران با عراق و آزادی گروگانها در لبنان است.

روزی که حاج قاسم سه بار تا مرز شهادت پیش رفت

روزی که حاج قاسم سه بار تا مرز شهادت پیش رفت

روزی که حاج قاسم سه بار تا مرز شهادت پیش رفت

شهید پورجعفری که از همرزمان و دوستان شهید سلیمانی بود، در خاطره‌ای به تشریح یک روز کاری حاج قاسم و خطرات و سختی‌هایی که با آنها دست و پنجه نرم می‌کرد، پرداخت.

به گزارش ایسنا به نقل از «دفاع‌پرس»، سردار حسنی سعدی به بیان خاطره‌ای از شهید پورجعفری درباره یک روز از زندگی شهید حاج‌ قاسم سلیمانی پرداخت و اظهار کرد: شهید پور جعفری عزیز می‌گفت من فقط یک روز از زندگی حاج قاسم را برایتان تعریف می‌کنم که ای‌ کاش وقت داشتیم و می‌نشستم بیشتر می‌گفتم.

وی از قول شهید پورجعفری افزود: یک روز رفتیم کردستان عراق که داعش آنجا آمده بود. مردم خانه‌ها را خالی کرده و رفته بودند. در خانه‌ای مستقر شدیم و صبحانه خوردیم.

حاج قاسم دوربین را برداشت و در منطقه راه افتادیم. روی پشت‌ بام یک خانه کنار بالکن، دوربین را گذاشت و شروع به شناسایی منطقه کرد. من دیدم بلوکی آن کنار افتاده است. این بلوک را برداشتم و روی بالکن گذاشتم تا وی از سوراخ‌های بلوک، منطقه را دید بزند تا تک‌تیراندازهای داعش ما را نزنند.

هنوز بلوک را نگذاشته بودم روی بالکن که تک‌تیرانداز تیر زد و خورده‌های بلوک روی من و حاج قاسم پاشید. از این خانه به پشت‌ بام خانه دیگری برای شناسایی رفتیم. آنجا هم تیری زدند و آن هم از کنار گوش حاج‌قاسم رد شد و داخل دیوار رفت.

از آنجا هم رفتیم. حاج قاسم به من گفت حسین، برو ببین اینجا سرویس بهداشتی کجا هست؟ جایی تمیز که در آن وضو بگیریم و آبی به صورت بزنیم. رفتم و گشتم اما جای تمیزی نبود در نتیجه به حاج قاسم گفتم به بغداد برویم، اینجا سرویس تمیز نیست.

حاج قاسم گفت تا بغداد ۱۸۰ کیلومتر راه هست. می‌رویم خانه‌ای که امروز آنجا صبحانه خوردیم و من قبول کردم. وقتی رسیدیم، من نشستم و حاج قاسم رفت وضو بگیرد. احساس کردم که دلم شور می‌زند و استرس دارم. دنبال او رفتم تا ببینم کجا رفت. دیدم وضو گرفته است و اورکتش روی دست راستش و جوراب‌هایش هم در دست چپش هستند و دارد می‌آید.

گفتم حاجی، از اینجا برویم. گفت حسین، تو را امروز چه شده؟ از او خواستم که برویم. گفت بگذار جوراب‌هایم را بپوشم. گفتم داخل ماشین بپوش. با زحمت او را سوار ماشین کردم و در را بستم و راه افتادیم. ۱۰۰ متری که از آن خانه فاصله گرفتیم، تمام خانه با ۱۷ نفر از نیروهای خودی که داخلش بودند، منفجر شد.

در زمان دیگری برای شناسایی و ارتباط با بچه‌ها و دوستانمان رفتیم. سوار ماشین بودیم که یک مرتبه شنیدیم بچه‌ها داد زدند بایست، بایست و جلوتر نیا. ایستادیم. در جاده یک بمب کار گذاشته بودند که چاشنی کششی داشت و ۲۰ سانتی‌متر دیگر مانده بود تا ماشین ما روی آن برود و منفجر شود.

شب که برای استراحت به بغداد رفتیم، فقط حاج قاسم یک کلام گفت: عجب؛ امروز دو سه بار می‌خواستیم شهید شویم اما نشدیم.

سکینه حورسی از زنان مدافع خرمشهر به همرزمان شهیدش پیوست

سکینه حورسی از زنان مدافع خرمشهر به همرزمان شهیدش پیوست

سکینه حورسی از زنان مدافع خرمشهر به همرزمان شهیدش پیوست

خانم «سکینه حورسی» از بانوان امدادگر و مدافع خرمشهر پس از سال‌ها مجاهدت به همرزمان شهیدش پیوست.

خانم «سکینه حورسی» از بانوان امدادگر و مدافع خرمشهر به همرزمان شهیدش پیوست. خاطرات این رزمنده و چند بانوی رزمنده دیگر، در کتابی به نام «شهر من در امان نیست» به چاپ رسیده و در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است.

وی روایت کرده است:«پس از سقوط شهر خرمشهر به آبادان رفتیم و در ساختمان‌های مسکونی صدا و سیما ساکن شدیم.من به دلیل آنکه ازدواج کرده بودم و خداوند یک فرزند به من و همسرم هدیه کرده بود، نمی‌توانستم مانند دیگر بانوان به انجام کارهای رزمی یا امدادی بپردازم.

آن زمان رباب – خواهرم – در امدادرسانی فعالیت می‌کرد و من هم به دلیل شرایطی که داشتم در بخش شهدا فعال بودم.سال ۱۳۶۱ در آبادان بودیم و برای تحویل سال همراه چندین نفر از دوستانمان به گلزار شهدای این شهر رفتیم و تا جایی که مقدور بود با وسایلی که در اختیار داشتیم سفره هفت سین را سر مزار شهید« ابراهیم علامه» پهن کردیم.

سال تحویل ۶۲ نیز بر سر مزار شهدای آزادسازی خرمشهر رفتیم.از آن موقع تا کنون این سنت ادمه دارد.هرچند گاهی اوقات سفره هفت سین را در خانه می‌چینیم و هنگام تحویل سال در منزل هستیم اما حتما بعد از تحویل سال بر سر مزار شهدا می‌رویم و به آن‌ها سال جدید را تبریک می‌گویم.»

دیدار ناتمام

دیدار ناتمام

اولین بار که او را در گروهان دیدم، ‌دوستان هم‌محلی‌اش گفتند معلم است و البته که او معلم بود و هست و امیدوارم درسی که او به من داد تا وقتی زنده‌ام، فراموشم نشود. در ورای سکوت همیشگی و چهره‌ی آرام و متبسم و چشمان پرنفوذ شهید سرچمی، روحی با عظمت و دلی مملو از عشق به خداوند، مخفی بود.

به گزارش ایسنا، سعید زاغری از رزمندگان لشکر۱۰ سیدالشهدا(ع) پیرامون زندگی شهید مجید سرچمی روایت می‌کند: روز نهم اسفند ۱۳۶۴ بود و ما به همراه گردان «زهیر» مشغول پدافند در خط کارخانه نمک فاو بودیم که من مجروح شده و به بیمارستان منتقل شدم.بعد از آن که من به عقب رفتم، همان شب، بعثی‌ها دوباره پاتک کرده و حین درگیری و در اثر اصابت ترکش خمپاره؛ دو نفر دیگر از همرزمان گروهان، به شهادت رسیدند.

معاون گروهان، مجید سرچمی همان جا شهید شد و معاون دسته‌ی دو، سعید انوری، ترکش به سرش خورد و بعد از انتقال به بیمارستان، در اتاق عمل به شهادت رسید. مدت آشنایی من با شهید سرچمی خیلی کوتاه بود، اما با همین میزان آشنایی، فکر می‌کنم چند نفر مثل او در بین بسیجیان و سربازان امام خمینی وجود داشت؟ وفاداری به امام، خلوص و انقطاعش از دنیا، همیشه مرا به خضوع و خاکساری در برابر بزرگی روح و عظمتش واداشته و داغ شهادت و فقدانش را سوزناک‌تر می‌نماید.

شهید سرچمی

اولین بار که او را در گروهان دیدم، ‌دوستان هم‌محلی‌اش گفتند معلم است و البته که او معلم بود و هست و امیدوارم درسی که او به من داد تا وقتی زنده‌ام، فراموشم نشود. در ورای سکوت همیشگی و چهره‌ آرام و متبسم و چشمان پرنفوذ شهید سرچمی، روحی با عظمت و دلی مملو از عشق به خداوند، مخفی بود.

او پس از چهار سال تحصیل در دانشکده علوم قضایی، از تحصیل انصراف داد و مجددآً در کنکور سراسری شرکت کرد. این بار در رشته پزشکی در دانشگاه علوم پزشکی تبریز مشغول به تحصیل شد. مجید فرزندش را ندیده پر کشید.

گردان زهیر از فردای عملیات «والفجر۸»، خط پدافندی خرمشهر را تحویل گرفت و پنج‌ یا شش روز آنجا بود. پس از بازگشت به اردوگاه «کوثر» برای بازسازی گردان، شهید سرچمی با منزلش تماس گرفته و متوجه تولد اولین فرزندش در تاریخ ۲۱ بهمن (یک روز پس از شروع عملیات) شد. موضوع را با شهید داوود حیدری، فرمانده‌ گردان و آقامحمود درودی، فرمانده‌ گروهان، در میان گذاشت. به او گفتند «با این وضعیت، شما حتماً چند روزی مرخصی برو تهران و فرزندت را ببین و به خانواده‌ات برس و دوباره برگرد و برای ادامه‌ مأموریت گردان، کمک کن.»

سرچمی، قدری تأمل کرد و در نهایت پذیرفت و ساکش را برداشت و رفت، اما پس از چند ساعت، برگشت! پرسیدند: «چی شد؟ پس چرا نرفتی؟!» گفت: «تا اهواز و ایستگاه راه‌آهن هم رفتم که با قطار برم تهران؛ اما فکر کردم اگر بمونم بهتره. ترسیدم برم تهران؛ بچه‌ام را ببینم و محبتش پایبندم کنه، نتونم برگردم. این شد که تصمیم گرفتم بمونم …»

مجید سرچمی بر عهد خود ماند و نهم اسفند، به فیض شهادت رسید.

فرزندش حسین هم اکنون، جوانی برومند شده و در کسوت خلبانی مشغول خدمت است. دایی حسین؛ شهید رضا دادخواه نیز دو ماه بعد، در گردان زهیر و در سحرگاه سیزده اردیبهشت ۱۳۶۵ در عملیات سیدالشهدا در منطقه‌ فکه به فیض شهادت نائل آمد.

حماسه پنج مرحله‌ای لشکر ۱۰ سید الهشدا(ع) در یک عملیات

حماسه پنج مرحله‌ای لشکر ۱۰ سید الهشدا(ع) در یک عملیات

حماسه پنج مرحله‌ای لشکر ۱۰ سید الهشدا(ع) در یک عملیات

از هنگام آغاز تهاجم جدید ارتش عراق، وحدت و هم دلی نیروهای رزمنده ایرانی به شکل زیبایی جلوه گر شد و برادران ارتشی، سپاهی و بسیج مردمی پا به پای هم در مقابل تهاجم دشمن به مقاومتی دلیرانه دست زدند.

باز پس گیری شهر مهران و سلسله ارتفاعات قلاویزان و دستیابی به مرزهای بین‌المللی از جمله مهم ترین اهداف عملیات «کربلای ۱» بود. در این پیکار لشکر ۱۰ سیدالشهداء (ع) با گردان‌های المهدی (عج) در سمت راست جاده آسفالتی مهران به دهلران و گردان حضرت علی اصغر در سمت چپ جاده آسفالتی به عنوان خط شکن عملیات خود را آغاز کردند و گردان‌های حضرت علی اکبر (ع)، حضرت حمزه سید الشهداء (ع) و گردان زرهی که به عنوان نیروی احتیاط در خط حضور داشتند در ساعت ۵ صبح ۱۰ تیرماه وارد عملیات شده و با هماهنگی سایر گردانها با عبور از رودخانه گاوی و موانع و استحکامات دشمن، منطقه وسیعی را از دست دشمن آزاد نمودند و تا نزدیکی روستای امام‌زاده سید حسن پیشروی صورت کردند.

مرحله دوم عملیات کربلای ۱، صبح ۱۳۶۵/۴/۱۱ رزمندگان در خطوط مقدم متوجه عقب‌نشینی سریع دشمن شده و گردانهای حضرت علی اکبر (ع) و حضرت حمزه (ع) از لشکر ۱۰ سید الشهدا (ع) همراه با گردانهای عمل کننده لشکر ۲۷ حضرت رسول (ص) از مسیر روستای هرمز آباد از پشت به طرف باغ کشاورزی حرکت کرده و ضمن جنگ و گریز با نیروهای در حال فرار دشمن عده‌ای از آنها را به اسارت در آوردند و با وارد عمل شدن گردانهای قمر بنی هاشم (ع) و زهیر، رزمندگان اسلام موفق شدند تا ساعت ۱ بعد از ظهر شهر مهران را تا رودخانه کنجانچم به تصرف در آورند.

شرح حماسه لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام در فتح مهران

به دنبال عملیات غافلگیر کننده والفجر ۸ و تصرف شهر استراتژیک فاو توسط رزمندگان و به هم خوردن توازن سیاسی – نظامی به نفع جمهوری اسلامی، رژیم عراق شیوه‌ای جدید برگزید و درصدد فعال شدن در جبهه زمینی و موضع تهاجمی برآمد و این استراتژی را بعد از اشغال مهران، به استراتژی دفاع متحرک نامگذاری کرد.

عراق می کوشید تا با ادامه عملیات‌های خود نقاط دیگری را تصرف کند. ادامه چنین وضعیتی می توانست عواقب وخیمی را هم از بُعد نظامی و هم از بُعد سیاسی برای جمهوری اسلامی ایران به دنبال داشته باشد. بر همین اساس، برای مقابله با حرکت جدید عراق انجام عملیات برای آزاد سازی شهر مهران و ارتفاعات آن مورد تاکید قرار گرفت.

این استراتژی بعد از بازپس گیری منطقه والفجر ۹ (منطقه چوارتا) که از تاریخ ۱۳۶۴/۱۲/۱۶  شروع شد، در تاریخ ۱۳۶۵/۲/۲۷ با آزاد سازی مهران به اوج خود رسید و با ضربه سختی که دشمن در جریان این آزاد سازی متحمل شد، پایان یافت.

از هنگام آغاز تهاجم جدید ارتش عراق، وحدت و هم دلی نیروهای رزمنده ایرانی به شکل زیبایی جلوه گر شد و برادران ارتشی، سپاهی و بسیج مردمی پا به پای هم در مقابل تهاجم دشمن به مقاومتی دلیرانه دست زدند.

مرحله اول

دوشنبه ۱۳۶۵/۴/۹ ساعت ۲۲.۳۰ پس از اعلام رمز یا ابوالفضل العباس (ع) نیروهای اسلام از لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام، گردان‌های المهدی(ع) به فرماندهی سردار شهید مسعود(صمد)یکتا در سمت راست جاده آسفالتی مهران به دهلران و گردان حضرت علی اصغر در سمت چپ جاده آسفالتی به عنوان خط شکن عملیات خود را آغاز کردند و گردان‌های حضرت علی اکبر (ع)، حضرت حمزه سیدالشهدا علیه السلام و گردان زرهی که به عنوان نیروی احتیاط در خط حضور داشتند در ساعت ۵ صبح ۱۰ تیرماه وارد عملیات شده و با هماهنگی سایر گردان‌ها با عبور از رودخانه گاوی و موانع و استحکامات دشمن، منطقه وسیعی را از دست دشمن آزاد نمودند و تا نزدیکی روستای امامزاده سید حسن پیشروی صورت گرفت.

مرحله دوم

صبح ۱۳۶۵/۴/۱۱ رزمندگان در خطوط مقدم متوجه عقب نشینی سریع دشمن شده و گردان‌های حضرت علی اکبر(ع) و حضرت حمزه(ع) از لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام همراه با گردان‌های عمل کننده لشکر ۲۷ حضرت رسول(ص) از مسیر روستای هرمز آباد، از پشت به طرف باغ کشاورزی حرکت کرده و ضمن جنگ و گریز با نیروهای در حال فرار دشمن عده ای از آنها را به اسارت در آوردند و با وارد عمل شدن گردان‌های قمر بنی هاشم(ع) و زهیر، رزمندگان اسلام موفق شدند تا ساعت ۱ بعدازظهر شهر مهران را تا رودخانه کنجانچم به تصرف در آورند.

مرحله سوم

۱۳۶۵/۴/۱۳ لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام از محورهای قلعه کهنه و فرخ آباد به طرف تپه های غلامی و باغ کشاورزی و پاسگاه دراجی حرکت کرد و ضمن پاکسازی کامل منطقه عده بسیاری از نیروهای دشمن را به اسارت در آورد و سپس نیروهای ارتش در پاسگاه دراجی مستقر شدند.

مرحله چهارم  

۱۳۶۵/۴/۱۴ لشکر۱۰ سیدالشهدا علیه السلام به سمت قله ۲۱۰ تک نمود و این قله را مجدداً به طور کامل تصرف کرد و تعداد زیادی از سربازان دشمن به اسارت لشکریان اسلام درآمدند .

مرحله پنجم

از آنجا که ارتفاعات مرزی قلاویزان به ویژه قله ۲۲۳ در تثبیت عملیات کربلای ۱ و مناطق آزاد شده نقش حساس و استراتژیکی داشت لذا فرماندهان بر آن شدند تا با تصرف کامل ارتفاعات قلاویزان و قله ۲۲۳ بر منطقه عملیاتی کربلای ۱ (منطقه عمومی مهران) و دشت زرباطیه و بدره عراق اشراف کامل یافته و تثبیت عملیات نمایند. لذا این مرحله در سحرگاه ۱۳۶۵/۴/۱۶ با حمله هماهنگ لشکرهای ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام و ۲۷ حضرت رسول آغاز شد. گردان حضرت علی اکبر (ع) از لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام با سرعت عمل و عبور از استحکامات و موانع دشمن و دو یال چپ ارتفاع ۲۲۳ آخرین ارتفاعات قلاویزان را به تصرف در آوردند. گردان‌های قمربنی هاشم(ع) و زهیر از لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام باقیمانده یال‌های ۲۲۳ در غرب این قله را تصرف کردند. در جریان این عملیات قرارگاه تاکتیکی تیپ ۲۴ مکانیزه لشکر ۱۰ دشمن منهدم و تعدادی از عناصر آن از جمله فرمانده تیپ به اسارت در آمد.

روایتی از آزادسازی مهران

روایتی از آزادسازی مهران

روایتی از آزادسازی مهران

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در سالروز عملیات کربلای یک و آزادسازی «مهران» و ارتفاعات قلاویزان در استان ایلام، یاد شهیدان دستواره را گرامی داشت.

محسن رضایی، نوشت:

«با هدف تحت الشعاع قرار دادن پیروزی بزرگ سپاهیان اسلام در عملیات غرور آفرین والفجر۸، صدام در استراتژی دفاع متحرک، مهران را اشغال کرد. امام (ره) در پیام خصوصی تاکید فرمودند: «مهران باید آزاد شود». در حالی که یگان های سپاه برای نبرد بزرگ در شلمچه آماده می‌شدند، عملیات آزادسازی «مهران» در دستور کار قرار گرفت و رزمندگان اسلام با استعانت از خداوند متعال و با به کارگیری اصول حفاظتی و رعایت کامل غافلگیری عملیات «کربلای یک» را در ساعت۲۲:۳۰ روز ۹ تیرماه ۶۵با رمز «یا ابالفضل العباس ادرکنی» آغاز و طی۵ مرحله عملیات، شهر مهران را آزاد کردند.

شهید عزیز ما سیدمحمدرضا دستواره، قائم مقام لشکر۲۷ محمد رسول الله(ص) در این عملیات، آسمانی شد.

شهید دستواره حقیقتا فرماندهی شجاع، ثامن، فداکار، غیور و خستگی ناپذیر بود.

او سه روز پس از شهادت برادر عزیزش سیدحسین، به زیارت خدا نائل شد. یاد همه شهیدان والامقام عملیات کربلا ۱ به ویژه این دو شهید عزیز، گرامی باد.»

یک خاطره از اسارت

یک خاطره از اسارت

یک خاطره از اسارت

در گوشه اردوگاه محمد صادقی از اصفهان یک بشکه آب داغ کرده بود. او می‌خواست مشهدی یدالله را که توانایی شستن خود را نداشت، با آن آب داغ بشوید و لباس نو به او بپوشاند…

در کتاب «او سلیمان بود» خاطراتی از سید آزادگان حاج علی‌اکبر ابوترابی روایت شده است. این مجموعه به اهتمام معلم آزاده محمد شقاقی تهیه شده و حاوی نکات شیرین و درس‌آموزی از این بنده مخلص خداست که آزادگان نقل می‌کنند.

محمد شقاقی جانباز و آزاده کاشانی سال ۱۳۶۲ در عملیات والفجر ۲ به اسارت درآمد. سال‌های اسارت این آزاده در اردوگاه موصل ۱ (موصل بزرگه) و رمادی ۲ کمپ ۷ (معروف به بین‌القفصین) سپری شد.

در بخشی از این اثر می خوانیم:«در گوشه اردوگاه محمد صادقی از اصفهان یک بشکه آب داغ کرده بود. او می‌خواست مشهدی یدالله را که توانایی شستن خود را نداشت، با آن آب داغ بشوید و لباس نو به او بپوشاند. پیرمرد جلو اتاق نشسته بود. حاج‌آقا آمد. پیرمرد را بلند کرد. دستش را بوسید و نوازش کرد. پیرمرد گفت: «ابوترابی هستی؟»  بله. پیرمرد گریست و مرید حاج‌آقا شد.

پیرمرد کُرد و سنی مذهب بود که حاج‌آقا به او بسیار احترام می‌گذاشت. ایشان با وجود کمبود آب، دستور داد پلاستیکی را مانند حوضچه نصب کنند تا او راحت و به سبک خود وضو بگیرد.»

کتاب «او سلیمان بود» توسط انتشارات پیام آزادگان به چاپ رسیده است.

مگر ما به شما ظلم کرده‌ایم؟

خاطره‌

مگر ما به شما ظلم کرده‌ایم؟

قبل از تحویل سال یکی از مسئولان عراقی وارد آسایشگاه شد؛ تا چشمش به این دعا برخورد کرد، از کوره در رفت و بسیار برافروخته شد. شروع کرد به داد و بیداد و گفت: «مگر ما به شما ظلم کرده‌ایم که شما این آیه را نوشته‌اید؟ ما به شما پتو، لباس و کفش دادیم حالا ظالم هستیم.»

«علی‌اکبر علی‌اکبری» از آزادگان دفاع مقدس از عید نوروز یکی از سال‌های اسارتش می‌گوید: کم‌کم زمستان به پایان می رسید و صدای پای بهار نزدیک می‌شد. ارشد آسایشگاه از عراقی‌ها اجازه گرفت که برای برگزاری جشن نوروز به تزئین آسایشگاه بپردازیم. با امکانات ناچیزی که داشتیم مثلِ کاغذ، زرورق سیگار و مقداری رنگ، آسایشگاه را قدری سروسامان دادیم.

در برگزاری مراسم سنتی نوروز که از دیرباز با فرهنگ غنی و پر محتوی اسلام عجین شده است عبارت جالبی نیز نوشتیم و به دیوارها نصب کردیم که از میان این عبارات دعای «اَمَّن یُّجیبُ» بسیار چشمگیر بود.

قبل از تحویل سال یکی از مسئولان عراقی وارد آسایشگاه شد؛ تا چشمش به این دعا برخورد کرد، از کوره در رفت و بسیار برافروخته شد. شروع کرد به داد و بیداد و گفت: «مگر ما به شما ظلم کرده‌ایم که شما این آیه را نوشته‌اید؟ ما به شما پتو، لباس و کفش دادیم؛حالا ظالم هستیم.»

در این‌حال یکی بچه‌ها به خود جرأئت داد و گفت: «سیدی این که معنای خوبی دارد.» او بیشتر برافروخته شد و گفت:« اگر راست می‌گویید آیه‌ای بنویسید که در آن خیر باشد نه آیه‌ای که مایه شر و بدی است.»

بعد دستور داد نوشته را پاک کنیم و تعدادی از بچه‌ها را که در این خصوص فعالیت داشتند تنبیه شوند.